#دختر شیطون_پارت_260

بیخیال تصمیمم برای ارسام .
میخواستم مال خودم باشم .
بعد یکم نشستن و خندیدن به مسخره بازیای ترلان سه تایی باز رفتیم نزدیک دریا و پاهامونو توی اب کردیم .
داشتم یخ میزدم ولی سرتق تر از این حرفا بودم .
تا خود ظهر موقع نهار منو ترلان و نادیا رو انگار با کش بسته بودن به دریا ! نازنین و ارسامم فقط تو فیگور بودن و لبخند ملیح میزدن و از ماهم فاصله میگرفتن که یعنی ما با این خل و چلا نیستیم .
البته مشکل خودشون بود ما کلا ریلکس و شاد بودیم .
هی دو سه دقیقه یه بار شالم می افتاد و ارسامم از اونور چشم غره میرفت .
ذوق میکردماااا . ولی محل سگم بهش نمیزاشتم .
والا پرو میشد . خلاصه تا جا داشت جلو همه کرم ریختیم و ارسامو ارتا رو حرص دادیم .
ارتام گیر داده بود بهم که برو به ترلان بگو لباسش چسبیده به تنش بره عوض کنه تا جلو همه خودم نیومدم عوضش کنم !!!!
وای داشتم میترکیدم از خنده .
ترلانم فقط حرصش داد اخرم عوض نکرد . بیشترم حساس شده بودن رو اکیپ پسرای باحالی که بهمون پیوستن . چقدر بهمون خندیدن .
دیگه دود از کله هاشون داشت بلند میشد
واس همینم میلادو شوت کردن تو اب اول منو از مو گرفت و شوت کرد تو خونه بعدم ترلانو نادیا رو .
خلاصه جای همگی خالی عجب روزی بود.
رفتم بالا تو اتاق و تند تند لباس برای خودم برداشتم که برم تو حموم .
خیلیم گرسنم بود . خواستم در حمامو باز کنم که صدای در اتاق اومد . کسی بجز ارسام نمیتونست باشه . چون من پشتم به در اتاق بود ندیدم و تلاشیم واسه دیدنش نکردم . فقط چند لحظه مکث کردم و بعد درو باز کردم .
خواستم برم داخل که صدای ارسام برای بار دوم متوقفم کرد.
- نفس وایسا .
نفسمو محکم بیرون فرستادمو برگشتم سمتش .
همونجور که دستش تو جیبش بود داشت میومد سمتم .
سرد و منتظر ، دست به سینه نگاش کردم.
متوجه شدم که یکم از برخوردم
جا خورد .
ولی تو حالتم تغییری ایجاد نکردم . بزار هرچی میخواد فکر کنه . رفتار دیشبش هنوز یادم نرفته بود .
یه اخم کمرنگ نشست بین ابروهاش
- ازین به بعد تا خودم باهات نیومدم ،به هیچ وجه سمت دریا نمیری .اونیم که روسرته واسه پوشوندن موهاته نه رفع تکلیف .
پوزخند زدم و یه تای ابرومو انداختم بالا .حالت سوالی پشت سرشو نگاه کردم وخیلی اروم گفتم
- هیسسسس. ممکنه نازنین بشنوه .
بعد کاملا جدی شدم و با تمسخر سرتاپاشو از نظر گذروندم .
تو همون حالت بیتوجه به اخمش که غلیظ ترم شده بود گفتم
- واسه کسی کری بخون که ازت بترسه ارسام جون .درضمن نه ننمی نه بابام که
واسم تایین تکلیف میکنی .برو به نازی درس اخلاق بده که همش تو ب*غ*ل اینو اون پلاسه .

@romangram_com