#دختر شیطون_پارت_255

ولی چرا زبونم نمیچرخید ؟
چرا اینقدر بی اراده و سست شدم ؟
چرا وقتی سرم داد میکشه عین احمقا فقط بغض میکنم و نگاش میکنم ؟؟
منی که با یه کلمه سامان دنیا رو روسرش خراب میکردم و دم از جرعت و شجاعت میزدم الان جا زدم ؟ این چه حسی بودکه داشت غرورمو ذره ذره له میکرد ؟
یعنی من وابسته ارسام شده بودم !!؟؟
وابستگیم باعث میشد در مقابل این مرد خلع صلاح بشم ؟؟
ولی خب بازم یه جای کار میلنگید !
یهو صورت ترلان اومد جلوی چشمم اون شب توی اتاق بهم گفت که
از وقتی عاشق ارتا شده دیگه نمیتونه تو روش بایسته !
میگفت سرم داد میکشه ولی منی که ده متر زبون دارم لال میشم و بغضم میگیره .
میگفت از هرچی دختره دور و برش بی دلیل متنفر میشم .
خودم شنیدم که گفت
وقتی نزدیکم میشه قلبم میخواد
از جا در بیاد ...
حس من و ترلان یکی نبود ؟؟!!
منم برخلاف همیشه نمیتونستم جلوی ارسام بایستم .
سرم داد میکشه فقط بغض میکنم
و از نازنینی که اصلا حتی نمیشناختم متنفر شدم !!
بوی عطرش باعث میشه قلبم تند بزنه و...
از نتیجه ی حرفام وحشت داشتم . برای اولین بار دوست داشتم این واقعیت تلخو رد کنم !
میخوام تو ابهام بمونم .
امکان نداشت .
یعنی اصلا نمیشد من عاشق ارسام باشم !!!
یه عشق یه طرفه ؟
تهش حالم میشه صد برابر بدتر
از حال الان ترلان .
میشم یه دختر بدبخت با قلب خورد شده و غرور شکسته !!
غرور من شیشه عمرم بود .
هیچوقت نمیشکنمش .
تحت هیچ شرایطی برای مردی که منو با دخترای ه.ر.ز.ه یکی میدونه قدم از قدم برنمیدارم .
میخوام این حسمو خفه کنم .
این نهال کوچیک عشقی که داشت اروم تو قلبم رشت میکرد و تیشه به ریشم میزد و از ریشه در بیارم.
این من نیستم که شکست میخورم

@romangram_com