#دختر شیطون_پارت_254
چم شد که کل وجودم لرزید .
همه حسای خوبم به ارسام پر کشید و همش شد خیال و رویا .
حقیقت مثل شلاق رو قلبم فرود اومد . من عروسکش نبودم .
من نفس رادمهر بودم .
واقعا دست خودم نبود .
ولی تو همون حسای متضاد دست و پا میزدم که یهو ناخداگاه دستم رفت بالا و با تمام قدرت فرود اومد روی صورت مردی که این روزا با کاراش و رفتارش قلبمو به بازی گرفته بود و نشون میداد مرده ولی الان از هر نامردی برام نامرد تره
خودمم از کارم شوکه شدم .
ولی تونگاهم فقط سرزنش و نفرت بود . ارسام سردرگم و عصبی دستشو گذاشت جای سیلی ای که بهش زدمو فقط نگام کرد .
دیگه این نگاهشو نمیخواستم
دیگه نمیخواستم ادم احمق قصه باشم . ارسام خوب خودشو نشون داد .
با همه نفرتم گفتم
- اینو زدم تا هرچی از دهنت میاد بیرونو تحویلم ندی .
با انزجار نگامو ازش گرفتم و لباسامو که روی زمین افتاده بود و برداشتم و رفتم سمت حموم .
حتی از شوک زیاد نفهمیدم کی لباسا از دستم افتاد .
اعتمادم به ارسام کار دستم داد.
بازم شده بودم یه ادم بیچاره و سردرگم تو بازی همیشگی !!.
هه . بی هدف دنبال قهرمان واسه رویاهام میگشتم
بچه شده بودم . ولی نمیزارم ازم سو استفاده بشه .
از ت*ج*ا*و*زی که اون دفعه میخواست بکنه گذشتم ولی ازین نمیگذرم .
دیگه نمیخوام احمق باشم .
ازین به بعد اون روی نفسو میبینه
به سمت حموم قدم برداشتمو اروم در و باز کردمو واردش شدم در حمومو محکم بستمو تکیمو به در دادم اروم سر خوردم و نشستم رو زمین .
حس دختر بچه ایو داشتم که عزیز ترین عروسکشو از دست داده.
ارسام دقیقا هیچ جای زندگی من نبود ولی در عین حال همه جا احساس میشد .
با همه تلاشم بازم نفهمیدم چرا ارسام اون رفتارو کرد ؟؟
نگاهش بخاطر چی عوض شد ؟
مثل ادمای دوشخصیتی بود.
یه روز اروم و مهربون .یه روز مغرور و سخت !
این تناقض شخصیتی اون کنار احساس نا معلوم من داشت ازارم میداد .
تا کی باید نقش ادمای احمق رو بازی میکردم ؟
تا کی مثل عروسک خیمه شب بازیش باشم ؟
هر وقت که دوست داشت و عشقش میکشید باهام مهربون بود و وقتیم که حوصلش سر میرفت غرورمو له میکرد و از کنارم رد میشد .
دلم میخواست بهش فحش بدمو بلند بهش بگم که ازش متنفرم .
@romangram_com