#دختر شیطون_پارت_251

متفکر به لباسام که از صبح تنم
بود نگاه کرد و گفت
- باشه یکم صبر کن میبرمت .
دیگه چیزی نگفتم . ولی واقعا خستم شده بود . دلم برای اولین بار دوش اب گرم میخواست .
هر کی سرگرم حرف زدن با ب*غ*ل دستیش بود که ارسام بلند گفت
- کسی خوابش نمیاد ؟؟؟
انگار حرف دل همه بود چون
شبنم جون گفت
- اخ گل گفتی مادر گیج خوابم .
همه تایید کردن و بلند شدن .
ارسام رفت سمت پله ها و همونجورم گفت
- پس شب همگی بخیر
همه شب بخیر گفتن و منو ارسام زودتر از همه از پله ها بالا رفتیم . دلم میخواست اتاقمونو ببینم .
یه راهرو بلند بالا بود که پر از اتاق بود و ارسام تقریبا یکی مونده به اخری رو باز کرد و رفت داخل .
منم پشتش وارد شدمو با دیدن اتاق با تخت دونفره لبخند زدم .
مثل اتاق خونه خودش تو تهران .
فرقش این بود که همه چیزش سفید بود !!
یه پنجره بزرگم داشت که با دیدن منظرش دهنم از خوشحالی باز موند . خدای من دریا جلوم بود .
ارسام ذوق منو که دید لبخند زد و گفت .
- همون موقع که رسیدیم از نگاه خیرت به دریا فهمیدم دوسش داری واس همین این اتاقو برات انتخاب کردم .
با قدردانی نگاش کردم که لبخند کجی نشست گوشه ل*ب*ش .
چقدر توجهش برام شیرین بود .
کیف میکردم وقتی خودش اعتراف میکرد موقعی که اصلا فکرشم نمیکردم حواسش بهم بوده .
حس قشنگی بود .
شالمو با مانتوم و دراوردم .
حولمو برداشتم و رفتم توی حموم
که ارسام نشونم داد .
همه چیز کامل بود !!!
با دیدن وانش نیشم باز شد و سریع پرش کردم . اینو تو خونه خودمونم داشتیم .
منو یاد خونه مینداخت .
فقط واسم سوال بود چرا تو خونه ارسام اینا نداشت !
حالا بعدا ازش میپرسیدم ..
وانو پر از کف و اب گرم کردم و رفتم داخلش .

@romangram_com