#دختر شیطون_پارت_249
دوتاشون مغروربودن ولی ایسا صورتش نسبت به نازی یکم معمولی تر بود .
مشغول حرف زدن شدن نادیا که کنه کنارم بود یواشکی پفی کشید
- خوبه والا .چه سرگرمم شدن .
ریز خندیدمو گفتم
- بزار زلزلمون بیاد ! اینجارو رو سرشون خراب میکنیم .
فهمید منظورم با ترلانه و غش غش خندید و دستشو به معنی لایک اورد بالا .
خندم گرفت . عین دختر بچه های زلزله بودیم خدایی .
بعد یه مشت گوسفند شمردن مردام بهمون اضافه شدن .ارسام نشست پیش من.
حدود یک ساعت بعدم بالاخره ترلان اینا تشریف اوردن .
کلیم شاکی بودن که چرا گاز دادین رفتین و کلیم اونا ارسامو دعوا کردن ! ... اقا مسعودو که دیگه نگو ..
دلم برای ارسام سوخت . همش تقصیر من بود . همه اوار شده بودن سرش که چرا رفتی !
منم مثلا غیرتی شدم و ابراز وجود کردمو با حرص رو به همه گفتم .
- اااا !! دعواش نکنید دیگه .خب من گفتم تند بره
اقا چشمتون روز بد نبینه یهو
همه ساکت شدن و با تعجب خیره شدن به من!
منم دیدم جو سنگینه الان سه میشه . سرمو انداختم پایین و مظلوم گفتم
- تقصیر منم بود ! خب .
ترلان یهو پرید وسط حرفم و بالشتک رو مبل و سمتم پرت
کرد و جیغ زد
- مییییدونسسسستم !!همش زیر سر توعه مارمولکه
یهو همه ترکیدن از خنده !!
خیلیم عالی . همین مونده بود نیومده بشیم سوژه اینا ...
ترلان خل و چل دیوونه .
منم که خیلی نرم رفتم چسبیدم
به ارسام که داشت با لبخند نگام میکرد.
باز نگاهش خاص شده بود .
منم چون از درک نگاهش عاجز بودم سعی کردم نگاش نکنم .
ارسام خیلی عوض شده بود ونگاهش نسبت به من تغییر کرده بود
نمیدونستم این تغییر و پای چی بزارم
تا شب دور هم نشستیم و از هر دری حرف زدیم !!
خلاصش که کنم از نهار توی راهمونو سوژه کردن تا شال روی سر ترلان!! تازه خانومای مسن تر که ترلان قربونشون بره تا مارک پوشک نوه هاشونم با موفقیت پیش رفتن. حالا هی این وسط کتی جون با ذوق منو ارسامو نگاه میکرد .
منم حرص میخوردم, اونوقت ارسام بیخیال و شیطون میخندید .
اینا کلا خانوادگی میخوان من بدبختو فقط حرص بدن .
@romangram_com