#دختر شیطون_پارت_247

از این رفتارش خوشم میومد .
با اینکه تخسو مغرور بود ولی به موقعش باحال و پایه میشد !!
درست مثل الان .
خلاصش کنم واستون . تا خود مقصد عین موشک پرواز کردیم .
مسیر دوساعته رو تو یک ساعت طی کردیم !!
خدایشش خیلی حال داد .
جاده هم داشت هی قشنگ تر و سر سبز تر میشد .
خدایشش منظرش حرف نداشت .
کم کم سرعتمونو کم کردیم و دوتا مون اتش بس اعلام کردیم .
به قول عسل کرمامون خوابید !
دیگه تو خود شمال بودیم .
منم دل تو دلم نبود ببینم ویلاشون که اینهمه ترلان تعریفشو داده بود چجوریه
البته منتظر هر قصری بودماااا
اینا تک تکشون مایه دارن .
دیگه چه برسه باهم شریکم بشن .
ماشالا . این ویلا دیدن داره .
یه مسافتو تو سکوت طی کردیم و بالاخره ارسام ایستاد و همینجور که اطرافو دید میزد گفت
- پیاده شو ,رسیدیم .
از ماشین پیاده شدم و اولین چیزیم که دیدم دریا بود .
عاشقش بودم . کلی با نیما اب بازی میکریم قبلانا .
با یاد نیما اهی کشیدمو بالاخره نگام افتاد به ویلای رویایشون !
اصا داخلشو مکانشو کلاسشو اینا رو بیخیال ..
نمای بیرونش تو حلقم !
پنجره هاش بزرگ بود و نماشم سفید بود و مشکی .
کلا اینا خانوادگی ارادت خاصی به سفید دارن تو نمای خونه هاشون
انصافانم چیز شیکی از اب در میاد
همینجوری محو دیدن ویلا بودم که ماشین اقا مسعودم رسید .
اول همه شبنم جون پیاده شد و شروع کرد به غر زدن سر ارسام که شما دوتا مرد گنده خجالت نمیکشین وسط جاده مسابقه میزارین !!؟؟
وای خندم گرفته بود خفن.
به من نگاه کرد و به ارسام گفت
- مادر اصلا ماها و خودت هیچی !زنت تو ماشین بود پسر جون .نمیگی بلایی سرش میاد؟؟
خلاصه شبنم جون حسابی همرو دعوا کرد . اقا مسعودم از ترسش چیزی نمیگفت فقط با چشم و ابرو هی به منو ارسام علامت میداد !
ماهم جلو خندمونو میگرفتیم که شبنم جون ناراحت نشه .

@romangram_com