#دختر شیطون_پارت_231

- هه .خوب به درک سیاه که کلافست ... فدای تار تار موهام ! من دیشب اندازه ی کل عمرم اشک ریختم اونوقت اون فقط کلافست ؟؟؟حالا مونده کلافه بشه نفس !
یه ارتایی بسازم روزی ده بار به پام بیفته ... اتفاقا میدونم هنوز منو میخواد .... اصلانم دلیل احمقانش برام مهم نیس .. مهم هدفمه که بهش میرسم !!!
با ترس نگاش کردم .
ترلان پر شده بود از حس انتقام و داشت کورکورانه تصمیم میگرفت !
فکر اینکه میخواد دقیقا چیکار کنه نگرانم میکرد .
اینجاست که یه دختر میشه کوه اتشفشان !!
میشه انبار باروت . باید حسابی حواسم بهش باشه .
دیگه چیزی نگفتم که جری تر بشه یا فکر کنه مخالفشم .
اگه الان میخواستم باهاش مخالفت کنم ممکن بود بدتر بشه .
روحیه ترلان داغون بود .
تو همین فکرا بودم که صداش ریشه افکارمو پاره کرد .
- پس فردا میخوایم بریم . به عسل حتما بگو نیمام بدونه نگران نشه .
از محبتش دلم گرفت . تو این همه مشکلاتش بازم به فکر من بود .
کاش هیچوقت این اتفاق براش نمی افتاد و قلب مهربونش پر از غصه و کینه و حس انتقام نمیشد
بهش لبخند مهربونی زدم
- باشه .بهش میگم عزیزم .
اونم بهم لبخند زد و مشغول صاف کردن مانتوش شد .
واقعا دوستی مثل ترلان و عسلو هیچ جا نمیتونستم پیدا کنم .از ته دلم شاد بودم که اونا رو کنار خودم دارم و حاضر بودم به خاطرشون از جونمم بگذرم
ترلان و کنار خودم نشوندم و اون شب با ترلان کلی راجب سفر حرف زدیم و نقشه ریختیم چیکار کنیم بهمون بیشتر خوش بگذره
فهمیدم که پس فردا حرکت میکنیم و هممون میریم تو ویلای خانوادگیشون .
ترلان میگفت بابای منو نازنین و ارسام باهم شریکی این ویلا رو خریدن و هر سال همشون میرن اونجا و کلی بهشون خوشمیگذره
معلوم بود ویلاشون خیلی قشنگه.
از کلمه بابای نازنینم دریافتم که نازنین جونم مثل همیشه حی و حاضره که سفر منو کوفتم کنه !
خدا رحم کنه سفر با نازنین و انتقام ترلان و فیلم بازی کردن منو ارسام چه شود !
دیگه یه کارگردان کم داریم فقط
چون همه واسه هم فیلم میان !
بیشتر شبیه فیلم سینمایی میشه تا سفر
تو این فاصله منم جریان نیما رو کلا واسه ترلان تعریف کردم .وقت نشده بود بهش بگم .
اونم خیلی برام خوشحال شد و البته به نکته ظریفی هم اشاره داشت و اونم عسل بود که همه جا عین کش تنبون دنبال نیما کشیده میشد و از دستاشون که کلا قفل بود یه حدسای ریزی اومدم و عین چی ذوق کردم که از قیافم ترلان پوکید از خنده .
چقدر شاد بودم که باز ترلانو دارم میخندونم .
از همه دری حرف زدیم جز انتقام و دشمنی و ارتا .
دلم میخواست فکرشو ازین بازیا منحرف کنم .
دوست نداشتم بیشتر از این اسیب ببینه .

@romangram_com