#دختر شیطون_پارت_230

ترلان کاملا ریلکس و خونسرد باهمه سلام کرد . با ارتا خیلی سرد و سرسری احوال پرسی کرد اونم صرفا بخاطر گل روی ارسام جون که عین علامت سوال میدرخشید !
انگار نه انگار چیزی شده
لباساشم دیگه سیاه نبود .
یه مانتوی سرمه ای تیره پوشیده بود و شلوار لی و شال همرنگش
دست منو که هنوز تو کفش بودمو گرفت و با یه ببخشید از پله ها رفتیم بالا .
انصافا خوشم اومد ! کارش عالی بود . اینجوری غرورشم حفظ میکرد
در اتاقو باز کرد و منو شوت کرد داخل .
منم با دهن باز خندیدمو گفتم
- بابا دمت گرررم !! شما بازیگری چیزی نیستید؟
خندید
- چیه ؟؟ بد کردم نخواستم بعد اون حرفاش خیال خام کنه ؟؟
چشمکی بهش زدم
- نه بابا . تو کارت درسته ! خیلی کار خوبی هم کردی ,منم از خونسردیت شوکه شدم .
پوفی کرد و کیفشو انداخت رو تخت
خودشم نشست و همونجور که شالشو در میوورد گفت
- تصمیم جدی گرفتم نفس !من اینو ادمش میکنم حالا ببین .قضیه شمالو که ارسام گفته ؟؟
متفکر سرمو تکون دادم .
اونم موهای خوشرنگشو مرتب کرد
- میخوام جوری بشونمش سر جاش که بفهمه بازی با قلب ترلان چه عواقبی داره .از کارش پشیمونش میکنم .
با چشای گرد شده نگاش کردم
- اوه ! منم ترسیدم چه برسه به خود مجرم !
پوزخندی زد
- اره خلاصه . اینجوریاس .
نشستم کنارش و گفتم
- چه خوب شد ! همش استرس داشتم که نکنه نخوای بیای .
به شال توی دستش خیره شد
- راستش اولش نمیخواستم بیام
ولی مامانم گفت بزورم شده میبرمت که این پسره ارتا خیال نکنه جایی خبریه .
کسی حق نداره تورو به این شرایط بندازه . منم دیدم حق با مامانه .این شد که گفتم بیامو بشونمش سر جاش .
یکم من من کردم و اخر گفتم
- خب ...خب ترلان من قبول دارم ارتا کارش اخر نامردی بوده ولی بهتر نیست جای انتقام فکر یه دلیل باشی ؟؟.. اخه محاله اون همه عشقش به تو یه شبه دود شده باشه ... منم حس کردم کلافست
ترلان پوزخند زد و از رو تخت بلند شد و شروع کرد تو اتاق رژه رفتن
وعصبی گفت

@romangram_com