#دختر شیطون_پارت_229
منم حوصلم داشت سر میرفت !!
چقدر بحثشون خسته کنندس اه
این ارسامم چه جدی میشه تو کار
کاش دیر تر میومد تا میتونستم بیشتر ارتا رو زیر نظر بگیرم . نمیدونم چرا همش حس میکردم یه چیزی هست که ارتا اینجوری ترلانو پس زده .
ولی هر چیم که بود حق نداشت اونجوری رفتار کنه .
راه های بهتر از خورد کردن ترلانم میشد واسه مشکلش پیدا کنه که ترلان فراموشش کنه
حتما لازم نبود بخواد غرور و قل*ب*شو بشکنه که...
حدود یک ساعتی از بیدار شدنم میگذشت و همچنان ارسامو ارتا داشتن بحث کاری میکردن .
که چه بحث شیرینی هم بود و منم که عاشق اینجور بحثا
کتی جونم که باز رفته بود پیش طناز جون .
کلافه نفسمو فوت کردم بیرون .
اینام انگار میز گرد تشکیل دادن !
تموم نمیشه که اخه ..
یهو صدای اف اف بلند شد .
انگار برق گرفته ها
خواستم شیرجه برم سمتش که ارسام با خنده جلومو گرفت
- اروم !!..نگهبان هست .
با چشم گرد نگاش کردم که گفت:
- قبلانم بود.منتها رفته بود مرخصی چند روز .الان دوباره برگشته
سرمو تکون دادم وبا لب و لوچه اویزوون نشستم سرجام.
بابا این سوسول بازیا چیه ؟؟
نگهبان واسه چی ؟؟
مگه رئیس جمهوری اخه.
داشتم غر میزدم و ارسامم به قیافم میخندید که یهو صدای در اومد که باز شد
باز با چشم گرد نگاش کردم
که اینبار واقعا خندش گرفت
- چیه جوجه ؟ .. ترلان کلید داره !!
دیگه دهنم عین گاراژ باز شده بود .
اوه . ترلانه ؟؟
نا محسوس به ارتا نگاه کردم .
اونم انگار انتظارشو نداشت چون یکم هول شده بود .
با صدای سلام ترلان نگامو چرخوندم سمتش و با لبخند نگران نگاش کردم .
ولی خب یکم جا خوردم .
@romangram_com