#دختر شیطون_پارت_227
رومو برگردوندم و پشت بهش خوابیدم .
ولی کلی بابت سفر شمال خوشحال بودم . حتما مثل همیشه کلی بهم خوش میگذشت !!
تو خونه هم بیکار نمیگشتم .
ترلانم حتما میومد .
یعنی مجبورش میکردم بیاد واسه روحیش خیلی خوب بود .
باید دورش شلوغ باشه .
براش بهتره .اصلا ارتا هم هست؟؟
اگه باشه حسابی میزارمش زیر ذره بین و تا سلول های درونشم میبینم !! باید بفهمم چرا همچین کار احمقانه ای ازش سر زده !!
تو اولین فرصتم باید به نیما بگم که میخوایم بریم شمال !!
کاش مثل قدیما میشد با خانواده خودم برم .
با عسل کلی اتیش بسوزونیم و عکس بگیریم ولی خب دیگه چیزی مثل قبل نبود حتی خود منم تغییر کرده بودم .
ارسام چشماشو بست و دیگه
چیزی نگفت .
منم چشمامو گذاشتم روهم و بازم نفهمیدم کی خوابم برد ...
چشمامو که باز کردم ارسامو ندیدم ولی تا نگام به ساعت خورد برق از سرم پرید
ساعت 7بعد از ظهرررررر بودد؟؟؟
یهو از جام پریدم و با حرص نشستم رو تخت .
یعنی خاک تو سرم که خرسو گذاشتم تو جیبم !!
باید به خرس قطبی بگم برو من جات هستم دیگه
واقعا دوباره الکی الکی خوابم برد؟
چقدر میخوابم من !
خوبه همش تو خونه هستم حالا انگار از حفر معدن میام !!
اومدم بلند شدم از روی تخت که پام به لحاف گیر کرد با مخ افتادم زمین
حالا نصفم رو تخت بود نصف روی زمین
بیا فلجم شدم دیگه
سریع ازون وضع فلاکت بار در اومدم و همینجور که به جون خودم غر میردم رفتم سمت سرویس دستشویی و اب زدم به دست و صورتمو از اتاق رفتم بیرون تا مبادا خودمو بکشم !!
هوا تاریک شده بود .
واقعا نمیدونم رو چه حساب اینجوری شدم . حالا اون ارسامم که خستش بود زودتر من بیدار شده بود ,من چمه دیگه ؟؟
از پله ها رفتم پایین و روی اخرین پله بودم که چشمم خورد به ارتا که رو مبل نشسته بود !
از دیدنش اینجوری غیر منتظره شوکه شدم ولی تا دیدمش صورتم شد عین میرغضب و حس کردم دلم میخواد برم بزنمش !
اخمامم جمع شد توی هم .
ارتا که حالتمو دید به جای اینکه تعجب کنه فقط لبخند مصنوعی ای نشوند روی ل*ب*ش
- صورتشو نگا !! علیک سلام .خوبی ؟
@romangram_com