#دختر شیطون_پارت_225
حالا اون ساکت شد .
-- تو برگردی بهتر میشه .
لبمو گاز گرفتم و اروم گفتم
- کاش به همین راحتی میشد
--ازین راحت ترم میشه .فقط کافیه مامان این پسره بره و صیغه رو باطل کنید .
حس بدی بهم دست داد .از ته دلم نبود . ولی گرفته گفتم .
- اره . ایشالا میشه
-- نفس ؟؟
- جون نفس ؟؟
-- اذیتت که نمیکنه ؟؟
- نه داداشی .معلومه که نه !
-- قول میدم زود بیارمت پیش خودمون !
ته دلم گفتم نه اینکارو نکن .
ولی در ظاهر گفتم
- مرسی داداشی !
-- باید برم نفس . کاری نداری باهام ؟؟ چیزی لازم نداری ؟؟
- نه عزیزم . مواظب خودت باش
-- تو بیشتر ! خداحافظ خوشگلم
- خداحافظ داداش .
گوشیو قطع کردم و خوابیدم رو تخت .
بالاخره یه روزی باید واسه همیشه از ارسام خداحافظی میکردم . دلم گرفت .
کاش میشد توی دل ارسامو بخونم یعنی اونم این حسای مبهم منو داره ؟
یاد تو ماشین افتادم که اهنگو قطع کرد . اخم نشست رو صورتم به قول کتی جون ارسام همه زندگیش و تنهایی ساخته .
چجوری میتونه وابسته کسی
بشه؟؟ . اونم من ؟؟
چشمامو روهم گذاشتم .
خدایا نزار تو این همه بدبختی وابسته هم بشم . تو خودت نیت منو از اومدن و موندن توی اینجا میدونی !!
نزار قلبم بشکنه. ارسام سنگدل تر از این حرفاست !!وابستگی من فقط باعث له شدن خودم میشه . کاش میشد زود تر نیما ببرتم .
از خودم عصبی شدم .
اصلا تکلیفم با خودم مشخص
نبود.
چشمامو بسته بودم که صدای باز شدن در اتاق و شنیدم .حالتمو تغییر ندادم .
یکم که گذشت بوی عطر تلخ
@romangram_com