#دختر شیطون_پارت_223

سرمو پایین انداختم و چیزی
نگفتم .
چیزی نداشتم که بگم
این بدترین اتفاق ممکن واسه احساسات پاک یه دختر بود .
شکستن قل*ب*ش !
فقط خدا میدونست چه دردی میکشید ترلان .
همینجوری که تند تند لباس میپوشید با بغض ، انگار که داره باخودش حرف میزنه
زمزمه کرد.
- لعنتی ... لعنت بهت ارتا !!من اینهمه استخون داشتم .چرا زدی قلبمو شکستی نامرد !
دیگه کم مونده بود اشکم دربیاد
چرا اینجوری شد !؟؟
خدا چرا همه چیز یهو تو اوج خوب بودن بهم میریزه ؟
عاشق تر از این دوتا ؟؟
بر خلاف اصرار مکرر من ترلان نموند و خیلی سرسری از مقابل چشمای مشکوک ارسام و نگران کتی جون خداحافظی کرد و رفت .
فقط کاش همه این اتفاقا تموم بشه
چون ترلان لیاقت خوشبختی و داره .
اشتهایی به غذا نداشتم .
ولی اگر جلوی چشم این دونفر میرفتم دیگه مطمئن میشدن یه چیزی هست .
گرچه چشمای سرخ ترلان داد میزد تو دلش چه خبره و یه اتفاقی افتاده که ترلان همیشه خندون به این وضع افتاده !
ولی تا حدودی میشد اینو ماس مالیش کرد .
به ترلان حق میدادم که نخواد ارتا ببینتش . اینجوری میتونه از خوردن شدن باقی غرورش جلوگیری کنه !!
نشستم سر میز و شروع کردم از هر دری حرف زدن تا بلکه حواسشون پرت بشه .
تنها کاری که میتونستم براش بکنم این بودکه تا میتونم رازشو نگه دارم و کمک حالش باشم
چون اگه کسی میفهمید میخواست پادرمیونی کنه و اینجوری واقعا
ترلان جلوی ارتا خورد میشد !
چون با ضربه بدی که ارتا به ترلان زد همه سعی میکردن ترلانو به ارتا تحمیل کنن !!
یکم که ادای غذا خوردن دراوردم تشکر کردمو بلند شدم .
اخرم کتی جون دلش طاقت
نیورد و با شک پرسید
- نفس مادر چرا ترلان چشماش سرخ بود ؟؟ گریه کرده ؟؟
خب عالی شد . دروغی که اماده کرده بودمو تحویلش دادم .
- نه بابا کتی جون گریه چرا ؟؟دیشب لنز گذاشته بوده خانوم بعد چهار پنج ساعت فهمیده چشماش حساسیت داره !! ولی خوب میشه .
کتی جونم آهانی گفت و سرشو انداخت پایین !!

@romangram_com