#دختر شیطون_پارت_221
ترلان سرشو از روی پام بلند کرد .
چشماش سرخ و متورم بود و صورتش ساده و بی ارایش !
حتی موهاشم فقط با کلیپس کوچیک جمع کرده بود و حالا پریشون دورش بود .
ترلان شاد و شنگول من سرتا پا سیاه پوشیده بود .
اروم و غمگین زمزمه کردم .
- حالا میخوای چیکار کنی ؟؟
پوزخندی زد
- واسه همیشه از زندگیش میرم بیرون .
با بهت و تعجب گفتم
- چی ؟؟؟.. تو ... ترلان ....تو دوسش داری !
لبخند تلخی زد وسرشو انداخت
پایین .
- گفتم از زندگیش میرم بیرون . نگفتم که فراموشش میکنم .همین که حالش خوبه بسه .بی من خوشبخت باشه برام کافیه
با بغض نگاش کردم .
خدا چی میشنوم ؟؟. صورتمو که دید خندید . ولی خندش اونقدر تلخ بود که
حالم بدتر شد .
با درد گفت
-بدون من خوبه حالش. پس بیخیالش
نمیدونم چند ساعت بود که تو اتاق موندیم و ترلان تو ب*غ*لم اشک ریخت و هق زد
. چقدر ساکت شد و فکر کرد و دوباره هق هقش بلند شد .
گذاشتم تو حال خودش باشه .
من فهمیدم و باتمام وجودم درک کردم که ترلان سخت اسیب دیده.
.میدونستم بدجور قل*ب*ش شکسته و این شکسته های قل*ب*ش مثله خنجر شدن و دارن روحشو خراش میدن
افسرده و داغون شده .نمیدونم چرا این رابطه اینجوری خراب شد .
چرا ارتا زد زیر همه چیز !؟
ولی یه حسی بهم میگفت ارتا
واسه کارش دلیل داره یعنی باید داشته باشه!
مگه میشه این همه عشق یهو فروکش کنه ؟
امکان نداره حسش نسبت به ترلان از روی ه*و*س بوده باشه
من بارها عشقو از چشماش دیدم
دلمم از طرفی میخواست ترلان باهام حرف بزنه و نریزه تو خودش
ولی الان ترلان تو شرایط بدی بود و بدتر از اونم این بود که نمیتونست این شکستشو با کسی درمیون بزاره
چون از رابطه اونا همه خبر
@romangram_com