#دختر شیطون_پارت_220

بعد از چند دقیقه . تو آغوشم شروع کرد به حرف زدن . صداش غمگین و گرفته بود .
- دیشب داشت خیلی بهم خوش میگذشت . ولی ارتا مثل همیشه نبود .
نمیدونم چرا عوض شده بود .باهام سرد برخورد میکرد و بر خلاف همیشه یبارم بهم پیشنهاد ر*ق*ص نداد ....
هق هق کرد و ادامه داد:
- حتی وقتی با میلاد ر*ق*صیدمم فقط نگام کرد . مثل همیشه غیرتی نشد داشتم دیوونه میشدم نفس .معلوم نبود چشه .
گفتم شاید ازم ناراحته یا دلخوره . ولی اولاش وقت نشد بهش چیزی بگم و باهاش حرف بزنم چون داشتم ارسامو سرگرم میکردم که دنبالت نگرده با اینکه یهویی بعد اومدن نیما غیبت زد ولی فهمیدم رفتی پیش نیما چون اونام نبودن .ارتا اصلا سمتمم نمیومد و تا باهاش حرف نمیزدم اونم چیزی نمیگفت . نفس همه بهم گفتم خیلی خوشگل شدی ولی اونی که باید میگفت چیزی بهم نگفت .
اخر صبرم تموم شد و قبل از شام رفتم کشیدمش کنار و دلیل رفتارشو خواستم
سرشو بلند کرد و با چشمای اشکیش خواست چیزی بگه که هق هقش نزاشت .
دلم واسش کباب شد .
طفلکی !!
ارتا چش شده بود ؟؟
بالاخره اشکاشو پس زد و گفت :
- نفس .. اون .. اون نامرد بهم گفت که نظرش راجب من عوض شده و دیگه نمیخواد به رابطش بامن ادامه بده و منو نمیخواد گفت ... گفت از اولم حسشو اشتباه فهمیده و علاقش به من از روی .. از روی ...
دوباره بغضش شکست و من با غیض جملشو کامل کردم .
- از روی ه*و*س بوده !!!!!
باورم نمیشد ارتا همچین ادم پستی باشه که بخواد با روح پاک ترلان اینجوری بکنه .امکان نداشت ارتا همچین ادمی نبود ! نا خوداگاه صورتشو با دستام قاب گرفتم
- ببین ترلان .... عزیزم اروم باش
اون حتما دلیلی واسه کاراش داره
توکه اونو بهتر از من میشناسی .
موهاشو که ریخته بود تو صورتشو جمع کرد
- اره .. اره میشناسمش . دیشب هر چی خواست گفت و منم شنیدم .. خورد شدم .. له شدم ولی بخاطر یه ذره غرورم دم نزدم !!هر چی گفت تحمل کردم ...
هر چقدر گفت تکراری شدی و نمیخوامت جلوی خودمو گرفتم تا نزنم توصورتش و بگم تف به غیرتت که تمام مدت بازیم دادی اولش منم باورم نشد نفس
چون میشناختمش باورم نشد ولی من تو چشماش نفرتو دیدم . اینقدر دلشو زدم که حتی واینستاد شامشو جایی که من هستم بخوره به همین راحتی رفت و منو عین اشغال انداخت دور . قلبمو زیر پاش له کرد .بدجور شکستم ولی فقط دعا میکنم تقاص بده . همچین ادم عوضی حتی لایق انتقامم نیست
با بهت و ناباوری زل زدم به صورت سرخ شده از خشم و چشماش .
چشمایی که داد میزد چقدر غمگین و شکسته شده .
چی میتونستم بگم ؟؟
باورم نمیشد یه شبه زندگی و رویای ترلان اینجوری نابود شد
غرورش اینجوری شکست .
فقط تونستم ب*غ*لش کنم و بزارم خوشو خالی کنه .انگار زبونم قفل شده بود .
ترلان اونقدر تو ب*غ*لم اشک ریخت که اروم شد .
دلم داشت از غصه میترکید .
خدا بعضی بنده هات بد میشکنن !! یه نگاهم به خط تولید ادم سازیت بنداز !!
بعضیاشون دل ندارن .

@romangram_com