#دختر شیطون_پارت_219
صدای در اومد و ترلان با تیپ ساده پیداش شد .
حدسم درست بود مثل همیشه شاد و شنگول نبود .
کتی جونو ب*غ*ل کرد و بهش سلام کرد . به من که رسید لبخند
مصنوعی زد
- سلام ,چطوری ؟؟
جدی و اروم گفتم :
- منکه خوبم ولی اینجور که معلومه تو خوب نیستی.
لبخند تلخی زد و چیزی نگفت .
دیگه مطمئن شدم یه چیزی شده . چشه یعنی ؟؟با ارتا دعواش شده ؟؟
داشتم از کنجکاوی میمردم .
هممون نشسته بودیم رو مبل و سکوت کرده بودیم
کتی جونم فهمید ما حال عادی نداریم خودشو به دیدن تی وی سرگرم کرد
از کتی جون معذرت خواهی کردم و دست ترلانو کشیدم بردم سمت اتاقا . بالاخره باید میفهمیدم جریان چیه !!
اونم مخالفتی نکرد . تو راه پله بودیم که ارسامو دیدم داشت میومد پایین .
با تعجب سلام کرد و گفت :
- ترلان تو کی اومدی ؟؟
ترلان- تازه رسیدم .
ارسام سرشو تکون داد و دیگه چیزی نگفت, ماهم رفتیم تو اتاق ترلان
درو بستم و اونم رفت نشست رو تخت .
برگشتم سمتش
- نمیخوای بگی چی شده ؟؟
اهی کشید که دلم اتیش گرفت
ترلان یه چیزیش شده بود .
رفتم و اروم نشستم کنارش و دستاشو گرفتم .
دستش سرد بود . خیلی سرد
خیره شدم تو چشمای خوشرنگش
- به من بگو ترلان . هر چی تو دلت باشه بد تر میشی .
بغض کرد و گفت :
- بدبخت شدم نفس . خورد شدم ،همه چی تموم شد
بعد زد زیر گریه
با تعجب و استرس گفتم:
- چرا ؟؟ معلوم هست چی میگی؟
اروم اومد تو ب*غ*لم . منم سفت گرفتمش و گذاشتم یکم اروم بشه . یه عالمه فکر و خیال اومده بود تو سرم ولی پر رنگ ترینش ارتا بود . فقط اون میتونست ترلان شاد و شیطونو به این وضعیت بندازه .
@romangram_com