#دختر شیطون_پارت_216

دلم براش سوخت .
کتشو از پایین تخت برداشتمو
صاف گذاشتم رو عسلی .
سریع رفتم تو حموم و لباسامو عوض کردم .
بخاطر کفش پاشنه بلندم پاهام
درد گرفته بود .
حال و حوصله دوش گرفتنم نداشتم سریع مسواک زدم و اومدم بیرون .
چشمم به ارسام خورد .
هنوز تو همون حالت خواب بود
تو خواب خیلی معصوم میشد.
بر عکس بیداریش که عین
پسر بچه های تخس بود .
اروم نشستم کنارش و یکم
خم شدم سمتش
- ارسام ؟؟... ارسام ؟
اروم لای پلکاشو باز کرد و بهم خیره شد . چشماش رگه های سرخی داشت از خستگی .
به لباساش اشاره کردم
- اینا رو نمیخوای در بیاری؟
بی حرف چشماشو بست .
شونه هامو بالا انداختم و بلند
شدم .
حالا کجا بخوابم ؟؟
یاد دیشب افتادم که پیشش خوابیدم . اصلا یادم رفت بپرسم گردنش خوب شد یانه ؟؟
به اون سمت تخت خیره شدم
یعنی بخوابم پیشش ؟؟
به کاناپه نگاه کردم .
همینجوری داشتم فکر میکردم
که یهو ارسام نیم خیز شد و مشغول باز کردن کراواتش شد .
با چشمای نیمه بازش گفت
- چرا ایستادی فکر میکنی ؟؟اینجا یه تخت بیشتر نیست ,اون کاناپه هم مال خوابیدن نیست . روش اذیت میشی
بیا همینجا بخواب نمیخورمت که .
لبمو گاز گرفتم .
خوب راس میگه دیگه نفس ولی اخه یکم ناجور میشد

@romangram_com