#دختر شیطون_پارت_215

اخر نتونستم بیشتر از این تحمل
کنم . بعد از شنیدن اون قسمت از اهنگ حسابی بهم ریختم .
یه صدا یه دفعه گفت ...
غمه ته همه چی ..
دلمو بسوزونم برای این حس ساده که چی ؟؟؟
گفتم ته دل من ..
میگه همیشگیه ..
حالا چیزی که برام گذاشتی تو درد عاشقیه ..
دستم ناخوداگاه رفت سمت ضبط و خاموشش کرد . عصبی بودم .
معلوم نبود نفس با اومدنش چه طوفانی تو زندگیم بپا کرده بود ..
دیگه نفهمیدم چجوری رسیدم
خونه فقط میخواستم واسه فرار
از فکر و خیال به اتاق خوابم پناه ببرم و فقط بخوابم
******
((نفس ))
بالاخره رسیدیم خونه .
کتی جون همش خواب بود .
منم که کلا ساکت بودم
ارسام بیچاره بین ما خوابش نبرد خیلی بود .
سریع از ماشین پیاده شدیم و بی حرف رفتیم سمت خونه .
کفشای من پاشنه بلند بود و اصلا رو سنگ فرش باهاش راحت نبودم و همش میخواستم بیوفتم .
واسه همین ارسام اومد کمکم و بازوشو گرفتم .
هممون حسابی خسته بودیم . بی حرف فقط شب بخیر گفتیم و رفتیم سمت اتاقامون .
باز خوبه من امروز عین خرس
خواب بودم و بازم خستم بود.
دیگه چه برسه به ارسام که
کلا سر کارم بوده !
از صورتشم معلوم بود خسته
و خوابه !
به کتی جون شب بخیر گفتیم و
رفتیم تو اتاق ارسام .
مانتومو شالمو دراوردم و گذاشتم تو ساکم که بعد ببرم بدم به ترلان ارسامم بی حرف کتشو دراورد و پرت کرد رو تخت ولی تو تخت نیوفتاد و سر خورد پایین .
خودشم با همون لباسای بیرونش افتاد رو تخت و چشماشو بست .

@romangram_com