#دختر شیطون_پارت_208
تو حال و هوای خودم بودم که کتی جون با طناز جون رفتن سر میز تا از خودشون پذیرایی کنن .
منو ارسام تنها شدیم .
کاش میشد ارسام پیشنهاد میداد که بر*ق*صیم .
ولی حالا که نازنین جون نبود !!
حرصم ازش گرفت
تو همین فکرا بودم که دستی جلوم دراز شد .
با تعجب به صاحب دست نگاه کردم و نا خوداگاه لبخند نشست رو ل*ب*م .
نیما بود .
سرمو چرخوندم و به ارسام نگاه کردم . اوه اوه !!
خون خونشو میخورد .
بچم امشب سکته پنجمم زد
اخیش !! این با نازنین جون به اون در . خواستم با کمال میل قبول کنم که ارسام عصبی گفت
- قولشو از قبل به همسرش داده اقا نیما .
رو کلمه همسرش تاکید کرد و بعدم بی توجه به نیما دستمو گرفت و تقریبا پرتم کرد وسط .
از کارای بچگونش خندم گرفت
اینجور موقع ها شبیه پسر بچه های تخس میشد !
خواستم دستشو بگیرم که با دوتا دستش کمرمو محکم چسبید و مجبورم کرد دستامو بزارم روی سینش و به عبارتی برم تو حلقش !
با اخم و مثلا شاکی نگاش کردم .
حالا قلبم داشت میومد تو حلقما !
پوزخند زد و اروم تو صورتم زمزمه کرد
- فقط یک بار دیگه پیشنهاد کسیو واسه ر*ق*ص قبول کن تا بهت بگم ..
ابرو هامو انداختم بالا و نزدیکش شدم . قدش بلند بودو باید سرمو بالا میگرفتم .
اونقدر فاصلمون کم بود که نفسامون باهم قاطی میشد .
اروم گفتم
-مثلا چی میشه ؟؟
خیره شد به ل*ب*م و اخم کرد
- امتحانش مجانیه. ولی تاوانش برات گرون تموم میشه !
خیلی ازش حرصم گرفت .
پوزخند زدمو ناخوداگاه گفتم :
- ببینم . این مامان تو کی میره؟
سریع نگاهشو کوبوند تو
چشمام و غرید
- چرا میپرسی ؟؟
@romangram_com