#دختر شیطون_پارت_201
چشمامو به سختی باز کردم.
انگار زمان ایستاده بود .
نیما گیج و مبهوت زمزمه کرد
- محرم... شدی ؟
یهو انگار فهمید چی به چیه . با دهن باز زمزمه کرد
- تو ...توچه غلطی کردی ؟؟؟
هق هق مظلومانم بلند شد .
نیما نزدیکم شد . چهرش از زور عصبانیت سرخ سرخ بود .
خواستم چیزی بگم ولی قبل از اینکه چیزی از دهنم خارج بشه محکم زد تو صورتم .
ضربش اونقدر غیر منتظره و محکم بود که پرت شدم رو زمین و صدای جیغ و گریه عسل تو سرم اکو شدحقم بود ؟؟؟.... اره .. اره شاید واقعا حقم بود .
صدای داد نیما که با بغض بود مثل خنجر رو قلبم کشیده شد .
- تو چیکار کردی لعنتی ؟؟ ..... چه غلطی کردی ؟؟؟
عسل داشت سعی میکرد ارومش کنه ولی موفق نبود .
دوباره داد زد
- د آخه دختره نفهم نگران چیش بودی ؟؟؟ فرار که کردی دیگه صیغه شدنت چی بود این وسط ؟؟؟
بلند تر گفت:
- میخواستی مثلا گ*ن*ا*ه نکنی ؟؟گ*ن*ا*ه بیشتر از این که داری مامانو دق میدی ؟؟؟؟ ... منو داری عذاب میدی ؟؟؟.... کمر بابارو شکستی ؟داریم روزی صد بار از عمو و فایملاش تیکه و کنایه میشنویم . له میشیم و دم نمی زنیم ؟؟؟
روی زمین افتاده بودمو از ته دل زار میزدم . حرفاش برام گرون تموم شد
داشتم با تک تک کلمه هاش صد بار له میشدم .
عسل جیغ زد
- نیما بسه ... لعنتی بسه ... مجبور شد ....چرا نمیفهمی؟؟؟ دیگه خستش کردید ...!!
نیما ساکت شد .
فقط هق هق من سکوت و میشکست !
عسل با گریه نشست کنارم و سعی کرد از رو زمین بلندم کنه .
ولی من نمیخواستم بلند شم
دلم میخواست همینجا خودمو بکشم .
از همه چیز ازاد بشم .
دیگه نمیکشیدم . تازه اولش بود .
عسل نمیتونست بلندم کنه .
یهو یکی از پشت بلندم کرد و توآغوشش فرو رفتم .
کمرشو سفت گرفتم و از ته دلم گریه کردم .
چقدر محتاج اغوش برادری بودم که چهار سال بود ازم دور بود .
این آغوشش یعنی بخشش .
@romangram_com