#دختر شیطون_پارت_196
- دیدبانی اونوره کوچولو . کجا سیر میکنی ؟
از جام پریدم و با چشمای گرد برگشتم سمت ارسام که از پشت چسبیده بهم ایستاده بود و با اخم خیلی محو نگام میکرد .
ولی چشماش خیلی عصبی بود .
اب دهنمو قورت دادم و اروم گفتم:
- اینجا پایگاه هوایی نیست که دیدبانی داشته باشه . مشکلی داری شما ؟
دندوناشو روهم سایید و همونجور با دستش که دور کمرم بود فشارم میداد به خودش
- با اعصاب من بازی نکن نفس .بد میبینی
برگشتم و به نیمرخش نگاش کردم ,قشنگ تو حلقش بودم .
از پشت منو ب*غ*ل کرده بود و به خودش فشار میداد و خیره شده بود به چشمام و منم برگشته بودمو از نیمرخ خیره به صورتش بودم .
نمیدونم چقدر محوش شده بودم که صدای ترلان اومد که بلند جوری که همه بشنون گفت .
- اووووو . این دوتا رو . بابا مجرد اینجاست, ارسام خوردیش که .
همه رد نگاهشو دنبال کردن و رسیدن به ما . خلاصه بازم شدیم سوژه اینا تا بهمون بخندن .
حالا خبر نداشتن که به خون هم تشنه ایم که !!
صورتمو برگردوندم ولی هیچ تلاشی واسه باز کردن دست ارسام که دور کمرم بود نکردم .
حس خوبی بهم میداد . جوری که کلا حضور نیما رو فراموش کرده بودم . ارسام محرمم بود .مشکلی نداشت که
چشم گردوندم بین دختر پسرا که چشمم خورد به نازنین .
شوکه شدم .....
این کی اومد که من نفهمیدم ؟؟ کنار نادیا ایستاده بود و خیره بود به پشت سرم که ارسام ایستاده بود .
فوری برگشتم سمت ارسام .
هه . اینجارو !!
ارسام جونم خیره شده تو چشم نازنین جونش .
پس من اینجا حکم چیو دارم ؟
منو بگو چه فکری کردم باخودم .
با شدت دستشو از دور کمرم پس زدم .
نمیدونم چه مرگم شده بود که بغض کرده بودم .
پسره لعنتی فقط بلده منو بازی بده .
با تعجب نگام کرد که ناخوداگاه با انزجار نگاش کردمو ازش دور شدم .
بعضی موقع ها ازش بیزار میشدم
اونکه نازنین رو میخواست چرا گیر داده بود به من ؟؟
دوتا دوتا میخواد !!
میترسم رودل کنه .
با خودم تند تند به ارسام بد و
@romangram_com