#دختر شیطون_پارت_195

با ذوق همون خنده های معروفمو تحویلش دادم که دستمو فشار داد
- ای جاااااان . جلو کسی اینجوری نخندی میدزدنت ارسام پدرمو درمیاره ها !
دوتامون خندیدیم و بالاخره رسیدم کنار میز که ترلان رو به همه گفت :
- به به . جمعتون جمع بود گلتون کم بود که رسید !
همه دختر پسرا خندیدن و یه دختر سبزه که قیافه نمکی داشت گفت
- وای باز این خدای اعتماد به سقف اومد.
باز همه خندیدن که ترلان گفت
- همینه که هست . خوشگل نیستی بفهمی من چی میکشم !
اینبار به جز همه منم خندم گرفت اینجاهم دست بر نمیداشت .
یه پسر خوشتیپ ازون ور گفت
- والا اینجا که سقف نیست بالا سرمون . نگران ریزش آسمونم !
ترلان چشم غره توپی بهش رفت و دست منو کشید جلو
- بچه ها این عشق من نفسه نفس منو اذیت کنید نفستونو میگیرم
چند نفر خندیدنو منم با لبخند سلام کردم یه دختری با ذوق گفت
- واییی . این همون عروسک ارسامه ؟؟
ترلان گفت
- اره خود ناکسشه . بیا تف تو بزن بهش تو چشت شوره !
از لحن بامزش منم پوکیدم از خنده وای خدا این عین خودمه .
خلاصه منم رفتم قاطیشونو با چند تا دختر خوش و بش کردم .
یکم که دقت کردم نادیا رم دیدم همون خواهر نازنین .
چه دختر شیرینی بود برعکس خواهر مغرور و نچسبش !
ترلان همون اول رفت ور دل ارتا .
البته رفتارش مثل همیشه سنگین بود و
جوری نبود که کسی شک کنه .
منم خیلی زود با جمعشون جور شدم و کم کم داشت خوش میگذشت.
همون پسر خوشتیپه که حالا فهمیده بودم اسمش میلاده کلی خندوندمون که دلم درد گرفت .
همش به دخترایی که لباساشون خیلی ناجور بود تیکه مینداخت باقلوا !! کم کم داشتم از خنده فنا میشدم که ترلان صدام زد .
برگشتم سمتش که به در ورودی اشاره کرد .
چشمامو عین عقاب تیز کردم رو در ..
وای خدا نیما و عسل بودن !!
عسلم بوووود !
که خوشگلم شده بود .
همه چی داره عالی پیش میره انگار داشتم با نگام عسل و نیمارو اسکن میکردم که یهو صدای بم مردونه ای کنار گوشم با حرص گفت

@romangram_com