#دختر شیطون_پارت_194
انگار مجبورم کردن . ولی خوب اصلا حال جنگ و دعوا و کلکل نداشتم و یه جورایی نمیخواستم بهونه بدم دستش !
پاهام ل*خ*ت بود واسه همین یه کوچولو سردم بود و هوام کم کم داشت رو به سردی میرفت .
رفتیم قاطی مهمونا .
یه عده وسط ایستاده بودنو باهم خوش و بش میکردن و عده ایم نشسته بودن رو صندلیا و از خودشون پذیرایی میکردن .
همهمه زیاد بود ولی خبری
از اهنگ نبود .
انگار هنوز عروس خانوم نرسیدن !
با کتی جونو ارسام نشستیم رو یه میز چهار نفره .
رویه صندلی کنار ارسام جا گرفتم و خیره شدم به جمعیت .
با تمام وجودم دنبال اثری از نیما میگشتم
ولی انگار هنوز نیومده بود .
ده دقیقه گذشته بود و هنوز خبری از نیما نبود .
ترلان با طناز جون و اقا ناصر که تازه رسیده بودن و روی میز کناری ما نشسته بودن و به محض اومدنشونم حسابی بازار ماچ و ب*و*سه داغ بود .
من همینجوری ایستاده بودم کنار ارسام که ترلان یهو بلند شد و دست منو گرفت و کشید .
ارسام اخم کرد و خواست چیزی بگه که ترلان بهش چشم غره رفت و با جدیت گفت
- نفسو ببرم پیش بچها . خوش باشید .
منم از خدا خواسته قند تو دلم اب میشد کیلو کیلو !!
دنبال ترلان راه افتادم . چقدرم که امشب خوشگل شده بود !!
اروم کنار گوشش با شیطنت گفتم
- آقاتون کو خوشگله ؟؟حسابی ارتاکش شدیا
خندید و چشمک زد
- آقامونم همونجاست که تو رو دارم میبرم دیگه !
دیگه منم تا تهشو خوندم داشتیم میرفتیم سمت میز بزرگی که همه جوونا دورش جمع شده بودن .
ازون موقع تا حالا عین پیر زنا نشسته بودم ور دل ارسام !!
خوبه والا . موندم چرا خود ارسام نمیاد !!
فک کنم بازم بلند فکر کردم که ترلان گفت
- کی گفته ارسام نمیاد ؟؟ تو بیای خودشو میرسونه اینجا جیگر .
با تعجب نگاش کردم که خندید
- اونجوری نگام نکن میخورمتااا .این ارسامو انگار با کش به تو بستن . یه دقیقه نمیشه, بالای سرته ! میگی نه ؟؟ نگاه کن .
با نگرانی دستشو کشیدمو نگهش داشتم
- اینکه خیلی بده .
لبخند مهربونی زد
- نترس عزیزم . خودم واست حلش میکنم . تو فقط امشب خوش بگذرون .
@romangram_com