#دختر شیطون_پارت_192
اخیشش . تموم شد.
ترلان خندش گرفت . فک کنم فهمید فرار کردم .
چون خودشم یه لبخند ژیکوند تحویل ارسام داد و درو بست .
دوتامون یه نگاه به هم کردیم و
زدیم زیر خنده .
خداییش عجب ماجرایی بود !!!
بعد از اینکه از تو اتاق ترلان یه شال کش رفتم .
ترلان دستمو کشید و باهم از پله ها رفتیم پایین .
داشتم ذوق مرگ میشدم که اینهمه راحت از دست ارسام فرار کردم .
پسره گلابی گیر الکی میده .
لباسم کوتاه بود ولی خیلی ساده
بود .
اخه بگو تو لباس نازنین جونتو ندیدی اوندفعه ؟ نمیپوشید سنگین تر بود .
ولش کن بابا من که شانس ندارم .
از خونه که رفتیم بیرون تازه یادم اومد گوشیمو نیوردم !
به ترلانم که گفتم بریم بالا همچین نگام کرد که زنده و مردم تو گور لرزید !
دختره خل و چلو بگیری بزنیش !
حالا بدون گوشی باید برم .
با لب و لوچه اویزون رفتم و تکیه زدم به ماشین ارسام .
چند دقیقه بعدشم ارسام شیک و مرتب اومد سمت ما و بالاخره راه افتادیم سمت خونه نازنین .
نشسته بودم تو ماشین ارسام و اونم با ارامش رانندگی میکرد .
یکم زود حرکت کردیم .
ارسام که میگفت باید دنبال کتی جونم بریم و ممکنه معطل بشیم خلاصه دیگه چیزی نگفتم .
همینجوریشم که ارسام دیگه موضوع لباسو پیش نکشید خودش خیلی بود . راستش همش استرس همینو داشتم .
خیلیم هیجان داشتم .
واسه روبه رو شدن با نازنین .
واسه دیدن نیما .
کاش عسلم باهاش باشه به
عنوان همراه . حتما هست دیگه ...
تا خود مسیر سکوت کردیم و هیچکدوممون حرفی نزدیم .
ماشین ترلان از ما جدا بود و اون زود تر میرفت دنبال مامانش اینا واسه همین مسیرمون عوض شد
ارسام جلوی یه خونه لوکس و خوشگل پارک کرد و کتی جونم که حسابی خوشگل شده بود سوار کردیم .
کلی هم منو تحویل گرفت و جلو ارسام ازم تعریف کرد .
@romangram_com