#دختر شیطون_پارت_191

این جدیدا خیلی هیز شده هاااا
نگامو ازش گرفتم و تند رفتم یه مانتو بلند تا رو مچ پام برداشتم . اینم دیروز ترلان عقلش رسید بهم داد .
وگرنه منو این مانتو ها !!!؟؟!
والا !
مگه میخوام برم حوضه علمیه !؟؟
تندی برگشتم که با سر رفتم تو سینه ی ارسام .
ای داد که الان گیر میده !!
اب دهنمو قورت دادمو خیره شدم به کراواتش که هنوز نبسته بودش
لبخند معروفمو زدم و اروم دستمو بردم سمت کراواتشو همونجوری که میبستمش منتظر و سوالی نگاش کردم .
حالا بماند چقدر تو دلم قربون صدقه نیما رفتم که از اون بستن کراواتو یاد گرفتم .
وگرنه الان باید عین سیب زمینی فقط نگاش میکردم .
اونم همونجوری خیره نگام کرد و حالت تهدید امیز فقط گفت :
- کوتاهه !!
صورتمو مظلوم کردم
- ارسام کجاش کوتاهه اخه !!؟ لباس دخترای فامیلوتونو دیدی ؟؟
- نه . الان دارم لباس تورو میبینم و میگم کوتاهه .
خلاصش کنم براتون عین خر تو گل گیر کرده بودم و مونده بودم چی بگم که یهو یکی در زد.
وای خدا عاشقتم .
ارسام همونجوری که خیره به من بود گفت
- بفرمائید .
در باز شد و ترلان اومد داخل .با دیدنش چشمام برق زد .
کثافت چه خوشکل شده بود .
با دهن باز داشتم نگاش میکردم
که با لبخند گفت
- سلام جیگرا . خوشکل شدم !!؟
ناخوداگاه گفتم
- خییییلی . بیشعور خیلی ناز شدی !
ارسام ب
ا تعجب گفت
- حالا تعریف کردی دیگه اون بیشعورت چی بود !!!!؟؟
منم ترلانو دیدم و شیر شدم کراواتش که تموم شده بود و ول کردم و رفتم سمت در
- ایششش . همینه که هست . من برم اب بخورم .
عین فشفشه از اتاقش زدم بیرون

@romangram_com