#دختر شیطون_پارت_190

داشتم از گرسنگی میمردم .
رفتم تو اشپزخونه و از شانسم ارسام نبود .
رو میز یه پرس کباب برگ گذاشته بود . وای الهی . نگا چجوری بچم یادش بوده بهم .
البته وظیفشه هاااا .
خدمه هم مرخص کرده بود .
رفتم سر غذام همونم عالی بود .
رفتم نشستم و تا تهشو با ولع خوردم . بالاخره باید انرژی داشته باشم خوشکل کنم یا نه!
بعد از پاکسازی ظرف غذا با انرژی رفتم تو اتاق ترلان . باید کم کم شروع کنم .
رفتم پشت میز وبه صورتم خیره شدم .
برعکس همیشه الان دلم میخواست ارایش کنم .
دوست نداشتم چیزی کم داشته باشم امشب .
به خصوص جلوی نازنین که حدس میزنم حسابی با اون صحنه ای که ازمون دید شمشیرو از رو بسته باشه .
شروع کردم خیلی محو ارایش کردن
از ارایش غلیظ خوشم نمیومد چون سنمو خیلی بالا میبرد .
با اینکه خیلی ارایش نمیکردم ولی از عسل و ترلان یه چیزایی یاد گرفته بودم .
میخوام خودمو مکش مرگما بکنم. از فکرای خودم خندم گرفت و باعث شد ریمل از دستم در بره و کنار چشمم سیاه بشه .
یکم با حرص به خودم خیره شدم
- وااای . ای نمیری دختره دیوونه .مگه افلیجی اخه !
خلاصه عین خود درگیرا یه ساعت گیر ارایش و فحش دادن به خودم بودم .
من نمیدونم با این اعتماد به نفسم چرا اینهمه بدشانسم !!.
حتما باید یه جایی از کارم خراب میشد همش .
ارایشمو با یه رژ خوشرنگ کامل کردم و با لبخند به خودم خیره شدم
واقعا این ارایش ادمو از این رو به اون رو میکرد .
به عبارتی از لولو میشی هلو !!!
البته من استثنا هستم خودم هلو بودم .
باذوق لباسمو جلوم گرفتم .
الان زود بود ولی خوب من تحمل نداشتم !!
لباسمم پوشیدم و موهامم که پریشون دورم بود .
ایول . عالیه !! با اینکه لباسم ساده بود ولی خودش عالی بود .
دیگه ننه عروس که نبودم لباسم جینگیلی باشه .
لباسم یه نموره ی کوچولو کوتاه بود
رفتم تو اتاق ارسام تا یه مانتو بلند بپوشم دیگه چیزی نخواد زیرش.
در اتاق ارسامو که باز کردم داشت جلو ایینه کراواتش رو میبست که نگاش افتاد به من و از تو ایینه بهم خیره شد .

@romangram_com