#دختر شیطون_پارت_189
چشمامو روهم گذاشتم و عین خرس نفهمیدم چی شد که خوابم برد .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . .
با تکونای شدیدی از خواب پریدم و گیج و منگ به اصرافم نگاه کردم
چرا داره زلزله میاد .
با بهت خیره شدم به روبه روم .
یه جفت چشم قهوه ای شیطون داشت خیره نگام میکرد .
یهو به خودم اومدم و چشمام گرد شد .ارسام !!!!.؟؟
ای داد بیداد ساعت چنده ؟
صاف نشستم رو تخت و بی توجه به قیافه اون و سر و وضع خودم شیرجه زدم سمت گوشیم .
اوففف . چجوری اینهمه خوابیدم !
ساعت پنج بود .
با چشمای
گرد شده داشتم به خودم فحش میدادم که تازه با صدای ارسام یادم اومد اون بیدارم کرد.
- علیک سلام . کی خوابیدی !؟
با شک به چشای خبیثش نگاه کردم و همینجور که چشمامو میمالیدم گفتم
- خیلی وقته, فکر کنم ساعت یک بود . کی اومدی ؟
- یک ساعت پیش .
عین طلبکارای پرو گفتم :
- خو چرا زود تر بیدارم نکردی؟¿راستی در که قفل بود چطوری اومدی تو اتاق ؟
چشمک زد و همینجوری که برمیگشت بره بیرون گفت:
- اومدم دیدم در قفله ,هر چی هم در زدم کسی درو باز نکرد, منم از کلید یدک استفاده کردم وقتی هم اومدم تو ,
از نیم ساعت پیش تو اتاق داشتم اطرافو نگاه میکردم .
فقط نگاش کردم . نکنه سرش جایی خورده ؟؟ همین یه ذره عقلشم پرید !؟؟؟
همینجوری که داشتم فکر میکردم منظورش چیه چشمم به ایینه روبه روم افتاد .
یه لحظه احساس کردم فشارم افتاد ! چییییییی؟؟؟ این یابو منو اینجوری دید زدههههه !!!؟
حوله که خودش یه وجب تا زیر ب*ا*س*نم بود حالا یکمم پایین تر اومده بود و بلهههه .
ارسام جون حسابی مستفیض شد و منم شرفم رفت کف پام !!!
یاد حرفش افتادم که گفت از نیم ساعت پیش داشته اطرافو دید میزده .
ای پسره هیز و بیشششعور !!!!
با حرص و خجالت بلند شدم تا لباس بپوشم .
خاک تو سرم اخر این عادتم کار دستم داد !!
حالا چجوری تو صورتش نگاه کنم .چجوریم به روم اورد !!.
تند تند یه چیزی تنم کردم و خیلی پرو از اتاق رفتم بیرون.
@romangram_com