#دختر شیطون_پارت_188

این حسم داشت کلافم میکرد .
حسی که به هر قیمتی نمیخواست این دختر کوچولوی لجبازو برنجونه و هر روزم داشت قوی تر میشد و بیشتر با غرورم میجنگید .
همیشه تا میتونستم از هرچی دختره دوری میکردم و خودمو تو کارم گم کرده بودم .
این مثل قانون توی زندگیم بود من از هر چیزی که وابستگی توش باشه متنفر بودم .
بدون منطق و فکر فقط دلم میخواست مستقل و تنها باشم .
تازه دارم بعضی حرفای مامانو درک میکنم .
حس پرنده ایو داشتم که از قفسش آزاد شده و طعم ازادیو چشیده و الان نمیخواد برگرده به همون
قفس و تنهاییاش .
حس میکردم به نفس نیاز دارم و بازم با تمام توانم این حس لعنتیو پس میزدم.
نباید زیر قولم میزدم . نفس برام مثل یه میوه ممنوعه بود .
از خودم عصبی شدم .
من دارم به چی فکر میکنم ؟؟
به خودم که اومدم تو ماشین و تو راه شرکت بودم .
نفس عمیقی کشیدمو سعی کردم فکرمو آزاد کنم .
********
((نفس ))
تا یک ساعت تو حموم اب بازی کردم تا اموراتم بگذره !
دیگه ادم بیکار که شاخ و دم نداره!
بالاخره یه جوری باید تا عصر میگذروندم .
از حموم که بیرون اومدم اول برای اطمینان درو قفل کردم .
این ارسام معلوم نیست میره شرکت یا نه .
با همون حوله نیم وجبی نشستم رو تخت
هندزفیریمم گذاشتم تو گوشم .تا اهنگ گوش بدم .
کار همیشگیم بود که یه ساعت با حوله ول بچرخم .
تو خونه هم تا جیغ مامانم در نمیومد نمیرفتم لباس بپوشم .
کلا خیلی دختر حرف گوش کنی هستم همه میدونن !
اهنگ (nobady) از (selena Gomez) رو paly کردم وبا حوصله مشغول خشک کردن
موهام با سشوار شدم .
لباسمو خیلی دوست داشتم .
ساده و در عین سادگی شیک بود و رنگشم خیلی بهم میومد .
کار موهام که تموم شد سشوارو شوت کردم رو میز عسلی و دراز به دراز با همون حوله افتادم رو تخت .
گفتم حالا که خیلی رو جشن مونده یکم استراحت کنم .
حالا انگار از حفر معدن اومدم !!

@romangram_com