#دختر شیطون_پارت_182

پشت چشمی براش نازک کردم
- حالا زیاد از خودت تعریف نکن . برو لباسمو وردار بیار دلم ضعف رفت واسه دیدنش !بدو برو دیگه نشسته زل زده به من
ترلان لب ورچید و با حرص گفت :
- تو واقعا عروس مایی؟؟؟!
-- چیه خیلی خوشحالی از اینکه عروستونم ؟؟
- نچ !فقط دلم واسه ارسام میسوزه .
با حرص نگاش کردم که خندش گرفت با غیض گفتم :
-- ایششش . به درک !منم دلم برای ارتا میسوزه این به اون در, برو لباسمو بیار دیگه اههههه
با خنده و چشم گرد شده نگام کرد
- جان ؟؟! نشنیدم معذرت خواهیتو .
چشممو گرد کردم و گفتم :
-- به جون من نباشه به مرگ تو که میخوام بدون تو دنیا باشه این یکی اصلا به گروه خونیم نمیخوره !فک کن یه درصد من معذرت خواهی کنم !!! استغفرالله . توبه توبه
غش غش خندید
- یعنی خیلی خری !!
اییی لجم گرفت . من دارم بال بال میزنم واسه لباسم این صفتاشو به من قالب میکنه !!! جیغ زدم بنفشش کشیدم سرش .
- به خودم ربط داره و جمع بین المللی خرها !! تورو سننه ؟؟پاشو لباسمو بیار دلم رفت دیگه !!بخدا نیاریش ایندفعه جفت پا میام تو صورتت
ترلان در حالی که میخندید گفت:
بیا, اینم جز صفات خر بودتت, جفتک زدن
ایندفعه جیغ بلند سرش کشیدم که
خودشو جمع و جور کرد و یه چیزی زیر لب بلغور کرد که چون گوشم تیز بود شنیدم .
- وقتی نفس سگ میشود !!!
خندم گرفت . این گلابی چیزی نموند که به من نسبت نداده باشه .
حالا بعدا براش دارم . حیف کارم پیشش گیره
خلاصه لباسمو اورد و بماند که کلی کرم ریخت و منو دق مرگ کرد تا بالاخره نشونم داد .
من نمیدونم این دختره مرض داره !!؟
ولی لباسمو خیلی دوست داشتم چون خیلی شیک بود !
خیالم از لباسم راحت شد . حالا فقط مونده بود نیما . اونم ترلان کلی دلداریم داد و گفت خودش یه جوری راست و ریستش میکنه تا یه جا با نیما تنها باشم اصلا پشیمون نشدم که به ترلان گفتم
اون خیلی کمکم میکرد.
به هر حال کارم با ارسام خیلی سخت میشد . مطمئن بودم فردا شب حسابی منو میپاد چون خودم بخاطر کرم درونم نسبت به نیما حساسش کردم .
خیر سرم مثلا میخواستم تلافی کنم ولی گویا حکایت منم حکایت همون لاکپشته شد که میگفت لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود
اخه منو چه به این غلط کاریا !!
خیلیم به سرم زد که به ارسام بگم ولی میترسیدم .
میترسیدم اومدن نیما رو از چشم من ببینه واسه زدن زیر قولم .

@romangram_com