#دختر شیطون_پارت_181

ترلان دیگه چشماش داشت از تعجب میفتاد کف اتاق !! با بهت گفت
- دوربین مخفیه دیگه ؟؟جون ترلان داری سرکارم میزاری نفس؟؟؟
غش غش خندیدم
- نههههههه . ترلان باور کن راست میگم ,باورت نمیشه قیافم چجوری بود وقتی فهمیدم همکار جدید ارسام داداشمه !!!!!داشتم سکته میکردم از تعجب
ترلان دیگه داشت پس میفتاد که شروع کردم همینجوری براش ماجرای خودم و نیما و اتفاقات افتاده رو تعریف کردن
تا آخرش با تعجب و حیرت گوش داد .
اخرشم با شعف گفت
- واااای . باورم نمیشه . چقدر اتفاق افتاده من نمیدونستم !
ولی چجوری ممکنه این همکاری ارسام و نیما اتفاقی باشه اخه؟

- نه بابا . نیما از طریق عسل یکم اطلاعات ازم گرفته و با هدف به ارسام نزدیک شده تا یجورایی منو پیدا کنه
ترلان متفکر گفت
- زندگیتو برو بده فیلم کنن یاکتاب دیوونه عجب چیزی میشه ها .
طرفدارم زیاد پیدا میکنه
دوتا مون خندیدیم و منم واقعا بهش حق دادم . زندگیم مثل فیلم سینمایی شده بود . هر لحظه پر از اتفاقای غیر منتظره و جالب
یهو یادم اومد یه چیزی رو بهش نگفتم
-ترلان میگم من به ارسام نگفتم که نیما داداشمه یه وقت جلوش سوتی ندیا!!
با تعجب نگام کرد
-چرا اخه؟؟
طلبکار گفتم:
-چجور اون میتونه منو با نازنین حرص بده !من نمیتونم؟؟
ترلانم یه لبخند موزی زد
- فکر خوبیه برای حرص دادن ارسام
بعدم رو به من با شیطنت ادامه داد:
-چه حرصی هم بخوره ارسام
بعد دو تامون با بدجنسی خندیدیم
بعد کلی خنده و مسخره بازی و تز دادن ترلان واسه جشن نازنین .
تازه یادم به لباسی افتاد که ارسام گفته بود ترلان خریده .
با ذوق رو به ترلان گفتم :
- راستی تو برام لباس خریدی نه ؟؟؟
ترلانم چشماش گرد شد و با خنده گفت:
-اهههه . راستی یادم نبود . اره کلی گشتم و سلیقه به خرج دادماااا.ولی
کیه که قدر بدونه .

@romangram_com