#دختر شیطون_پارت_176

- توهم خیلی بیشتر از خیلی لوسی
با چشمای گرد شده نگاهش کردم
- من لوسم ؟؟؟
سرشو به معنی اره تکون داد و بشقاب خالی رو گذاشت رو میز .
عین بچه های تخس چهار زانو نشستم رو تخت
- من حوصلم سر رفته .خستم شد خب
ارسام تکیه داد به میز
- میدونی که نمیشه الان بریم بیرون .
دلخور نگاهش کردم .
خیره شده بود بهم . الان بهترین
وقت بود !!
- الان نمیتونیم بریم ولی پس فردا که میتونیم !!
منظورمو گرفت و اخم کمرنگی نشست رو پیشونیش . جدی شد
- گفتم که . راجبش فکر میکنم .
دیدم داره نرم میشه لحنمو مهربون تر کردم و ناراحت گفتم
- به چی فکر کنی ارسام ؟؟
منو ببین . الان یک ماهه یه تفریح درست و حسابی نداشتم.
یه بار نشده برم یه جایی که استرس نداشته باشم
اون مهمونی قبلیتونم نمیومدم سنگین تر بودم . همش چسبونده بودیم به خودت مبادا جم بخورم !
بابا منم ادمم . دیگه یکم تفریحم فکر کردن میخواد ؟؟؟
ارسام خیره شده بود به یه
نقطه نا معلوم و رفته بود تو فکر.
منم دیدم حرفام داره کار خودشو میکنه گفتم اخرشو یکم غم انگیز کنم . لحنمو یکم ناراحت کردم .
- اصلا هرجور دوست داری .
فعلا عین زندانیام دارم هر روز از فکر و خیال صدبار میمیرم و زنده میشم .کلا شادی و خنده واسه من حرومه!
بعدم بی توجه به نگاه کلافه ارسام از اتاق اومدم بیرون .
همین که درو بستم عین خل و چلا شروع کردم به قر دادن و ر*ق*صیدن و اهنگ خوندن !!
خاک تو سر خل و چلم کنن !!
چه بازیگری هستمااااا ایول به خودم,یادم باشه این ماجرا ها تموم شد برم یه تست بازیگری بدم, دارم حیف میشم.
حرفام تو روحیش تاثیر گذاشته مطمعنم .
حالا نره رگشو بزنه بچه!!
از فکر خودم غش غش خندیدم و رفتم تو اتاق ترلان .
ولی عجب فکری کردمااااااا .

@romangram_com