#دختر شیطون_پارت_175

چنگالو برداشتمو یکم از خامشو گذاشتم تو دهنم .
ارسام بالاخره از بهت خارج شد و خندش گرفت .
- نفس حالت خوبه ؟؟ کارای تاریخی میکنی ؟؟
خندم گرفت ولی ابرو هامو بالا انداختم
- نوچ !! مگه بیکارم ؟؟
داشتم کیکمو میخوردم گفتم یکم تریپ ادمای مهربون و دست و دلبازو دربیارم که دیدم اصلا طاقتشو ندارم !!
اخه کی میتونه ازین کیک خوشمزه بگذره ؟؟
تک خنده ای کرد
- ولی تو اونو واسه من اورده بودی
پشت چشمی نازک کردمو با ناز گفتم
- وا !! چه حرفا !!
بعدم با شیطنت یه تیکه کیک با چنگال برداشتمو کردم تو دهنم .
با لذت جویدمش .
بعدم به ارسام یه چشمک زدمو
- شرمنده دیگه خوردمش !!
ارسام فقط دستشو مشت کرده بود جلوی دهنشو ادا و اصولای منو نگاه میکرد . ل*ب*ش معلوم نبود ولی چشماش میخندید .
باز خوبه دعام گرفت رو دنده
راست بود .
دیگه به صورت جدی رفته بودم تو کار کیک که نفهمیدم چرا یهو بشقاب از دستم کشیده شد .
با چشمای گرد شده به ارسام نگاه کردم که کنارم رو تخت نشسته بود و از همون چنگال دهنی من داشت با ولع کیک رو میخورد !!
منم عین سیب زمینی با دهن
باز فقط نگاش میکردم .
یهو عین بچه ها لب ورچی
دم
- کیکم ,اون مال من بود !!!
خندید و چشمکی زد که دلم غنج رفت ولی بدجنس گفتم
- اون چنگال دهنی بود.
شونه هاشو انداخت بالا و شیطون گفت .
- مهم نیست .
از طرفی از اینکاراش خندم گرفته بود و از طرفیم ته دلم عروسی بود که نقشم داره میگیره .
با لحن لوسی گفتم :
- تو خیلی بیشتر از خیلی بدجنسی
اخرین تیکه ی کیک و خورد

@romangram_com