#دختر شیطون_پارت_172
فقط من این وسط گیر ارسامم .
قبل صیغه نمیزاشت بدون اجازش آب بخورم دیگه چه برسه به الان که جدی جدی زنش شدم .فکر کنم باید با اجازه اون دیگه نفس بکشم
با صدای ترلان از فکر اومدم بیرون
خطاب به ارتا گفت
- ارتا میدونی چرا ارسام نمیخواد بیاد ؟؟
ارتا به وضوح جا خورد ولی با شک گفت
- چی بگم آخه؟
منم خیلی از کاراش سر درنمیارم !
نمیدونم یهو چش شد تا دیروز میخواست بیاد ! ولی ....
من عین ظرف نشسته پریدم وسط و سریع گفتم
- ولی چی ؟
متفکر گفت .
- والا حقیقتش صبح رفتم شرکت یه سری کاغذ تحویل ارسام بدم .
تو این کاغذا کارت دعوت جشن نازنینم بود واسه ارسامو چند نفر دیگه که داده بودن به من برسونم
دست ارسام پخش کنه بین همکارای صمیمی که اکثرانم دوستای خانوادگی هستن .یکی از مهندسای تازه وارد شرکتم دیدم .تو اتاق کار ارسام بود . منم چون عجله داشتم نمیشد زیاد بمونم سریع برگه هارو گذاشتم و حالا به اونم سلام کردم.یکم حرف زدیم . منم واسه احترام اونم دعوت کردم به جشن .آخه چند تا از همکارام بودن اونو دعوت نمیکردم بی احترامی میشد.والا بهش که میخورد پسر خوبی باشه .
تا چند روز پیشم ارسام خیلی باهاش جور بود . ولی خب ...
یکم مکث کرد و همونجوری که به زمین خیره شده بود انگار با خودش حرف بزنه گفت
- ارسام کلی بهم ریخت و شاکی شد که چرا دعوتش کردم !!!
ارسام همچین ادمی نبود اخه !!
من فقط نگاش کردم.
نکنه
خالی میبنده ! ولی چهرش جدی بود .
عجب شانسی دارم . حتما باید بخاطر یه دشمنی ارسام با همکارش زندونی بشم تو خونه ؟
پووفییی کشیدم و ناخوداگاه گفتم
- اشکال نداره . اینم شانس منه دیگه ....
ترلان با ناراحتی گفت
- خب حالا دعوتش نمیکردی !! اینقدر مهم بود ؟؟
ارتا شاکی شد
- بابا ما واسه مهمونیامون همکارامونم دعوت میکنیم .
حالا من از کجا باید میدونستم اون مهندس جدید شرکت که تو سه روز اینجوری با ارسام صمیمی شده رو نباید دعوت کنم ؟؟بابا زشت بود جلوش همه رو دعوت کنم به اون کارت ندم !
ترلان دیگه چیزی نگفت .
یکم فکر کردم دیدم راستم میگه
تقصیر اون چیه من زندونی ارسام خودخواهم ؟؟
@romangram_com