#دختر شیطون_پارت_171

ارتا چشاش نورافکن شد و ترلانم عین گوجه سرخ شد .
منو کتی جون زدیم زیر خنده .
ارسامم مشکوک به ترلان سرخ شده نگاه میکرد . بچم رفته تو شوک !!
خلاصه کلی ترلان و حرص دادمو خندیدم تا بالاخره کرم درونم خوابید .
یهو ترلان نمیدونم واسه خفه کردن من بود یا تازه یادش اومد به ارسام گفت
- راستی ارسام . جشن نازنین نزدیکه نمیخوای باهم بریم خرید ؟؟
منکه چشام شد شیش تا و زل زدم به ارسام .
ارسام اخم کمرنگی کرد
- شاید اصلا نیام ترلان . حوصله ندارم .
ترلان فوری جبهه گرفت
- چییییی ؟؟؟ مگه میشه نیای ؟؟
کتی جونم زود پشتشو گرفت
- راست میگه ارسام .اصلا توهم نیای نفس چه گ*ن*ا*هی کرده که همش تو خونست؟ نفسو دیگه بزار بیاد .
ای کتی جون عاشقتم حرف دلمو زدی !
ارسام کلافه و عصبی گفت
- من زنمو بدون خودم جایی نمیفرستم مامان . فعلا بحث نکنیم تا بعد .
حالا یکی بیاد منو جمع کنه ! اوهو . زنش ؟؟؟ ته دلم ذوق کردم ولی به روی خودم نیوردم .
ارتا نگاه معنی داری به ارسام کرد
- بیخیال ارسام . الان بحث نکنیم کی بحث کنیم پس فردا جشنه .
باید اماده شید .
ارسام واسه فرار کردن بلند شد
- راجبش فکر میکنم .فعلا برم یکم استراحت کنم ساعت چهار قرار دارم . ببخشید
بعدم جلوی لب و لوچه اویزوون من از پله ها رفت بالا . پسره دیوونه !
دیگه کسی چیزی نگفت .
خیلی دوست داشتم بدونم چرا دوست نداره بیاد !!
ازین نگاه معنی دار ارتا هم مطمئن شدم یه چیزایی میدونه .
به ترلان نگاه کردم .
اونم فهمیده بود یه خبراییه !!
دیگه بقیش با ترلانه ....
همینجوری بینمون سکوت بود تا اینکه کتی جون بلند شد و گفت
- من برم یکم استراحت کنم عصر برم خرید ! اصلا اعتباری به ارسامو کاراش نیست !
هممون یه لبخند زدیم و چیزی نگفتیم
حرف حساب جواب نداره .

@romangram_com