#دختر شیطون_پارت_170
دختره روانی .
ارسامم کلا بیخیال داشت قهوه کوفت میکرد . منم عین مرغ بد تخم هی وول میخوردم و کش و قوس میومدم .
واااااای خدا حوصلم سررر رفت !!
با صدای اف اف لبخند عین چسفیل رو ل*ب*م ترکید !!
ترلانم از ذوق بنفش شد .
بعدشم بی توجه به نیش باز منو چشمای گرد کتی جون عین فشفشه دوید و دکمه درو زد .
کتی جون که فقط خندید و چیزی نگفت . ارسامم با چشمای گرد به مصیر رفتن ترلان نگاه کرد .
یعنی خاااک تو سر تابلوش کنن .
مثلا میخواست فعلا فقط خانواده های خودشون بفهمن .
مثه میگ میگ رفت سمت
در دختره هول !!
ارسام با همون حالت تعجب و مشکوک به من نگاه کرد !!
منم با لبخند ملیح مشغول شمردن لامپای لوستر شدم !!
چی بگم دیگه ؟؟ همینم مونده به ارسام بگم .
دیگه ترلان مو رو سرم نمیزاره .
بعد یکم تو افق محو شدن
ترلان عین شاخ شمشاد با ارتا وارد خونه شدن و هممون بلند شدیم .
ارتا با همه دست داد و سلام کرد به من که رسید گفت
- عه! سلام وروجک . خوبی ؟؟
صورتم جمع شد
- گیرم که سلام ! . جان ؟؟؟؟
همه خندیدن و ارتا چشمکی بهم زد و رفت مثلا خیلی مودبانه قشنگ کنار ترلان جون نشست .
دیگه بلانسبت همه بجز ارسام هر خری بود میفهمید !!!!
یکم بینمون سکوت بود . منم داشتم بال بال میزدم کی موقعش بشه تا از ارتا بپرسم چرا ارسام نمیاد .
ولی خوب جلو خودش خیلی ضایع میشد منم دیدم فعلا هیچکس تو باغ نیست و ترلانم کلا تو هپروت البالو گیلاس میچینه .
منم که اگه دو دقیقه دیگه چیزی نمیگفتم منفجر میشدم !!
گفتم
- خب چه خبر ارتا ؟؟ کم پیداشدی .
خندید که دو تا چال خوشگل افتاد رو لپش ! ای جااااان
خوب منم دارم البته خوشکل ترم هست .ارتا شیطون گفت
- چه کنم دیگه . درگیرم . حالا نکنه دلت برام تنگ شده بود ؟؟
شیطون خندیدم و مثلا نامحسوس به ترلان نگاه کردم
- هممون دلمون برات تنگ شده بود .
@romangram_com