#دختر شیطون_پارت_169
پوفی کردمو نشستم کنارش
رو تخت
- مگه همین تو ازش تعریف کنی !
بلند شدنشست رو تخت و با خنده گفت
- چه توپشم پره !! باز زده تو پرت ؟
پوزخندی زدم
- مال این حرفا نیست . ولی خوب گویا نازنین جونش دلشو زده .
میگه شاید نریم جشنش . میبینی تورو خدا حالا که حوصلم سر رفته میام . اون نمیاد !!
متفکر نگام کرد
- به نظرت چرا نمیاد ؟؟
شونه هامو به معنی ندونستن بالا انداختم .اونم یکم فکر کرد و گفت
- عصر ارتا میاد ازش میپرسم .
معمولا همه چیزشو به ارتا میگه .
شاید بدونه!
سرمو تکون دادمو دیگه چیزی نگفتم .
این ارسام کاراش حساب کتاب نداره .
یهو خر گازش میگیره .
خلاصه کلی با ترلان تو سر و کله هم زدیم و اخرشم نشستیم تو لب تابش عکس مدل مختلف لباسارو نگاه کردیم هر بارم یکیشو میچسبوند به منه بدبخت و خودشم عین خل و چلا ذوق میکرد.
من نمیدونم چه اشتیاق و علاقه ای به دق دادن نازنین داشت !!
البته حالا نکه خودم نداشتم !! ولی خوب دیگه نه تا این حد !! مثلا به کشیدن موهاشم راضی بودم ..
ترلان میگفت تا منو به این مهمونی نبره ول کن نیست !!
منم فقط میخندیدم . اگه ارسام نیاد خوب قطعا نمیز
اره منم برم .
دیگه نمیدونم ساعت چند بود که کتی جون اومد دوتامونو از مو کشید واسه ناهار . صبحونه هم که کلا نخوردیم .
ماشالا صبحونه و ناهار من که یکی شده !!
به قول ارسام ماها ده روزم چیزی نخوریم چیزیمون نیست ولی یه روز مسخره بازی در نیاریم اموراتمون نمیگذره !!
البته ارسام اینو سر میز گفت ولی با چشم غره و اخم هشتادو هشتی منو ترلان خندید و ساکت شد .
کلا این بشر مرض داره !
تو سکوت غذا هم صرف شد .
حسابی که ازخجالت خودمون با فسنجون اونم از نوع ترشش دراومدیم
همگیمون رفتیم نشستیم رو مبلا .
این ترلان عوضیم منو شوت کرد کنار ارسام .
حالا بزار ارتا بیاد ادمش میکنم.
@romangram_com