#دختر شیطون_پارت_165
حرف نمیزد!!
- ........
- عسل ؟؟
-.......
- چرا چیزی نمیگی اخه ؟
صدای ضعیفش اومد
- نفس تو چیکار کردی !!!
برای بار هزارم بغضم تو این روزا
شکست و سریع گفتم
- هیچی . به جون خودت هیچ کاری نکردم عسل .
- گریه میکنی دیوونه ؟؟ باشه گریه نکن .
نفس عمیقی کشیدم
- زندگیم شده جهنم عسل ! دارم تو بدبختیام دست و پا میزنم .
دارم نقش بازی میکنم . میفهمی ؟؟
از صدای فین فین عسل فهمیدم اونم داره گریه میکنه با صدای گرفته گفت
- بگو تا بفهمم . خب؟؟؟
خندیدم . شروع کردم واسش تعریف کردن.
عسل بعد از ترلان و ارسام سومین نفر بود که همه چیزمو داشتم بهش میگفتم .
هیچ صدایی از اونور خط نمیومد .
فقط صدای پر از بغض من بود .
حرفام که تموم شد انگار سبک تر شدم صدای غمگین عسل اومد
- الهی قربونت برم . چقدر احمق بودم که یه ثانیه هم بهت شک کردم .
از ته دل خندیدم . باور کرد .
عسل باورم کرد .
مثل دیوونه ها بین خنده و گریه گفتم :
- پس باورت شد عسلی ؟؟
- معلومه که باورم شد دیوونه .
ولی ....
با نگرانی سریع وسط حرفش پریدم
- ولی چی ؟
یکم مکث کرد
- کاش صیغش نمیشدی نفس . نیما بفهمه دیوونه میشه .
تنم یخ بست . وای نیما .
@romangram_com