#دختر شیطون_پارت_164

بالاخره صیغه هم تموم شد و الکی الکی شدم زن ارسام .
ته دلم با این کلمه یه جوری میشد ولی استرس عکس العمل نیما داشت دیوونم میکرد و فرصت فکرکردن به اینجور چیزا رو ازم میگرفت .
ارسام نفس عمیقی کشید و همه بهمون تبریک گفتن .
کتی جون با عشق خیره شده بود بهم .
این خانواده اونقدر خوب بودن که نبود خانوادمو حس نمیکردم .
به خصوص وقتی ترلان پرید بین منو ارسامو محکم ب*غ*لم کرد و بهم گفت زن داداش بالاخره یه لبخند واقعی رو ل*ب*م نشست .
حسای متضاد داشتم . هم ذوق داشتم هم استرس . هم ناراحت بودم هم خوشحال !! کم مونده بود دیوونه بشم .
اونقدر تو خودم و مشکلاتم
گم شده بودم که اشتهای ناهارم نداشتم و بعد از کلی اصرار به کتی جون و راضی کردنش بدون ناهار رفتم تو اتاق ارسام تا یکم تنها باشم.
همه تا حدودی درکم میکردن و مخالفت نکردن . با یه معذرت خواهی اروم ازشون جدا شدمو از پله ها بالا رفتم.
دلم به حال خودم میسوخت .
کاش عسل پیشم بود .
با یاد عسل یادم به اس ام اسش افتاد که برام فرستاده بود.
پس واسه اینکه ازش ناراحت نشم قبل اینکه اینجا ببینمش اون اس ام اسو فرستاد ؟؟
شاید رو اون خطی که پیام داده بتونم زنگ بزنمو باهاش حرف بزنم.
سرعتمو بیشتر کردم .
اگه جواب بده عالی میشه .
تند خودمو رسوندم تو اتاق ارسامو گوشیمو از رو عسلی برداشتم .
فقط دعا دعا میکردم که حدسم درست باشه .
پیامشو پیدا کردم و با شمارش تماس گرفتم .
بوق اولو که خورد کلی ذوق کردم که خاموش نیست !!
بوق دوم ....
وای عسل تورو خدا بردار .
بوق سوم ....
بهت نیاز دارم دختر .
صدای عسل که تو گوشی پیچید انگار دنیارو بهم دادن .ناخوداگاه جیغ زدم .
- عسسسسل !! خودتییییی ؟؟
اونم با بهت و اروم گفت
- نفس ...
مثل دیوونه ها خندیدم
- بالاخره تونستم باهات تماس بگیرم .چرا زنگ نزدی بیمعرفت ؟
حرف اخرم با بغض بود .از اون طرف خطم فقط صدای نفسای کشیده ی عسل میومد ..
با استرس لبمو گاز گرفتم .

@romangram_com