#دختر شیطون_پارت_162

داشتم بین اون حال خرابم دنبال جواب میگشتم که یهو از پشت کشیده شدم تو ب*غ*ل یکی دیگه .
با این تفاوت که اغوشش خیلی بزرگتر بود و ناخوداگاه ارومم کرد .
تعجب کرده بودم و دستام ناخواگاه دور کمرش حلقه شد . ارسام بود !!
به خودش فشارم میداد و موهامو نوازش میکرد .
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود .
ارامش به معنای واقعی کلمه .
ولی کتی جون ....
اروم و با خجالت ازش جدا شدمو برگشتم سمت کتی جون .
ولی اونجا نبود . چه ابرو ریزی ای شد !!
دوباره به حالت اول برگشتم و چشمام تو یه جفت چشم قهوه ای گره خورد .
اب دهنمو قورت دادم و فقط نگاش کردم ... آغوشش بازم معجزه کرده بود . برای اولین بار ترسیدم .
از مردی که جلوم بود ترسیدم چون می دونستم دارم بهش عادت میکنم .به اغوشش دارم عادت میکنم اره دارم عادت میکنم ....
*****
( (ارسام) )
از دیشب داشتم خود خوری میکردم.
واقعا نمیدونم این احساس مالکیتم از کجا اومده که احساس میکنم این دختر تخس و شیطون فقط مال منه .
بازم بهش زور گفتم .و تو ذهنش بد اخلاق و زور گو جلوه دادم .
گقتم حق نداره حرفی از شریک جدیدم بزنه ..... نیما رادمهر !!
پسر باهوش و خوبی بود و بهتره بگم قیافش بدم نبود .
تو این زمان کم نظرمو به خودش جلب کرده بود ولی از دیشب حس بدی نسبت بهش دارم .
خشم تو نگاهش وقتی که نفسو لمس میکردم عصبیم میکرد .
وقتی نفس گفت قبلا باهاش دوست بوده دلم میخواست سرش داد بزنم و بگم خفه شو .
ولی خب کارم احمقانه بود . احساس میکنم دارم زیادی به خودم و رفتارم در مقابل نفس ازادی میدم .
هیچوقت تا این حد حساس نشده بودم.
از دیشب با خودم قرار گذاشتم نسبت بهش بیتفاوت باشم .
اصلا دوست نداشتم گذشته ها تکرار بشن . ولی بازم شکست خوردم .
من ..... ارسام تمجید از خودم شکست خوردم !!!
امروز وقتی خیره شدم تو چشمای معصومش که پر ترس و شک بود نتونستم کاری بکنم .
واسه اولین بار عجز و حس کردم .
جنگ بین غرور و دلم !!
نفس کاملا بهم ریخته بود و چقدر از مامانم ممنون بودم که کاری که میخواستم بکنمو زودتر از من
انجام داد.
اصلا نمیشد غرورمو نادیده بگیرم

@romangram_com