#دختر شیطون_پارت_150

سرمو اوردم بالا و با دیدن قیافه ی ارسام بازم از خنده منفجر شدم !!
بیچاره با بهت و تعحب نگام میکرد.
منم از خنده رو تخت بال بال میزدم.
پسره بدبخت از همه جا بیخبر .
ارسام صاف ایستاد و اخم کرد
- واسه خودت جوک تعریف میکنی !؟
اینقدر با حرص و با مزه این جملشو گفت که خندم شدید تر شد .
الان با خودش میگه فشار زندگی این دخترو روانی کرد گذاشت !!
راستم میگه والا همین چند دقیقه پیش داشتم زار میزدم !!!
وای خدا نمیتونم جلو خندمو بگیرم خودت کمکم کن . دیگه از خنده رو به موت بودم .
ارسامم سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد . بدبخت ازم قطع امید کرد .
ارسام واسه پوشیدن لباساش رفت تو حموم .
منم کم کم خندم تموم شد و بی حال افتادم رو تخت . وای خدا شکرت . این شادیا رو ازما نگیر !
ارسام از حموم اومد بیرون و با شک نگام کرد
- تموم شد !؟
با شیطنت سرمو به معنی اره تکون دادم که خندش گرفت وفهمید کلا کم نمیارم . دیگه چیزی نگفت .
اهااا . راستی تیپشو ندیدم
عین اسکن شروع کردم به برسی !
یه شلوار مشکی جذب پوشیده بود که خیلی شیک بود و یه بلیز سفید آستین بلند که آستیناشو تا ارنج زده بود بالا و خلاصه جیگری شده بود دیدنی و یه ساعت مارکم بسته بود به دستش !!
از رو تخت بلند شدم و خواستم زود تر از اون از اتاق بیرون برم که یه دفعه چشمم خورد به گوشیم . که رو عسلی بود . صفحش روشن شد .
سریع شیرجه زدم روش و برش
داشتم . با ذوق نگاش کردم
یه اس ام اس از شماره ناشناس .
یعنی عسله !!!؟
بازش کردمو شروع کردم به خوندنش
( ببخشید نشد زنگ بزنم ازم دلخور نباش به زودی میفهمی که مجبور بودم . عسل !)
با چشای گرد شده اس ام اسشو خوندم . مجبور بوده !!؟ چرا مجبور بوده ؟
چرا زنگ نزده اخه ؟
با صدای ارسام نگاه متعجبمو دوختم تو چشای کنجکاوش .
- چی شد ؟؟
سریع به خودم اومدم و خواستم چیزی بگم که یکی در اتاقو زد و صدای یکی از دخترای خدمتکار اومد
- اقای تمجید مهمانتون اومدن !
ارسام بی توجه به اون بهم نگاه کرد که فوری گوشیو خاموش کردم

@romangram_com