#دختر شیطون_پارت_144

مثلا بهش شمارمو دادم . نکرد یه زنگ بزنه ! البته همه جور احتمالی میدادم .اصلا خوشم نمیاد زود قضاوت کنم .
نکنه شماره رو گم کرده باشه !!
اگه گم کرده باشه بازم باید برم در خونشون؟؟
تا فکرم میخواست یکم سمت عسل بره ترلان خندم مینداخت !
اینقدر مسخره بازی در اورد که صدای خنده هامونو کتی جونم شنید و با خنده اومد تو اتاق
- دخترا چه خبرتونه !؟؟ کل خونه از صدای جیغ و خنده دوتا دختر بچه شیطون پر شده !!
با شیطنت گفتم:
-کتی جون بچه چیه؟ این ترلان سنش قد خر بالغ شده که.حالا من یه چیزی....
با جفتک ترلان که خورد به پهلوم جیغی زدم و با لودگی ادامه دادم
-دیدین کتی جون؟؟ دیدین ؟
اینم علائمش. جفتکم میندازه !
رومو سمت ترلان کردم
-ترلان جنازتو خاک پس بزنه .
این سمه یا پا ؟؟؟
خلاصه کتی جونم که کلا ادم باحالیه کلی به دعوای ما خندید و اخرم دوتامونو شوت کرد واسه ناهار !
من نمیدونم من گشنم نباشه باید دقیقا کیو ببینم ؟؟الان ینی دوباره باید ریخت نحس ارسامو تحمل کنم ؟؟
با غرغر رفتیم پایین .
حالا بماند چقدر کتی جون بهم خندید و ترلان دستم انداخت !!
والا اینا که هنوز اون روی سگ ارسامو ندیدن . شکر خدا همیشه هم واسه من بالاست !!
به هر حال من اگه شانس داشتم تو ب*غ*ل این ماموت سرخ فرود نمیومدم !
منو کشیدن تو اشپزخونه و اخرم تسلیم شدم و نشستم پشت میز .
والا دیگه کم مونده بود ترلان واسه اطمینان خاطر از اینکه فرار نکنم بشونتم رو پاش !! همون بهتر که عین ادم بشینم سرجام و ارسامو تحمل کنم .
اون ماموتم بعد چند لحظه اومد بالاخره پیداش شد و اروم به سمت میز ناهار خوری قدم برداشت
حالا انگار ملکه الیزابته چه با نازم میاد, بیا مردیم از گشنگی بابا .
بالاخره اومد نشست
همونجورم که انتظار میرفت واسه مامانجونش همیشه نیشش باز بود .
نوبت ماکه میرسید میشد نوه میرغضب خدابیامرز !!!
گفتم که من کلا ادم خوش شانسی هستم .
غذای همیشه خوشمزه عوامل پشت صحنه هم که قیمه بود حسابی اشتهامو تحریک کرد .
یه بشقاب کشیدم و شروع کردم به خوردن . هممونم ساکت بودیم و فقط صدای بهم خوردن قاشق و چنگال میومد . منم سعی کردم فکرمو رو چیزی که دارم میخورم متمرکز کنم و به هیچ چیز فکر نکنم .
تقریبا اخرای غذامون بود که صدای ارسام سکوت بینمونو شکست .
- مامان . منو نفس صحبت کردیم .
راجب صیغه موافقیم . باید کی بریم محضر ؟

@romangram_com