#دختر شیطون_پارت_145

من که رسما کپ کردم و قاشقم بین زمین و هوا موند !!
واقعا ممنون . یعنی همیشه یه چیزی باید باشه غذا رو کوفتمون کنه !!؟آخه من کی راضی شدم خودم خبر ندارم ؟؟؟اصلا من کی با تو
بدون دعوا حرف زدم که به توافقم رسیدیم؟ فقط با چشمای گرد شده نگاش کردم .
کتی جونم شاد شنگول جلوی چشمای گرد شده ی من گفت
- نه مادر چرا محضر ؟ به ناصر میگم بیاد براتون صیغه رو بخونه . اون بلده .
دیگه کم مونده بود چشمام قلپی دردبیاد بیفته رو میز !!! منم کلا بوقم دیگه !!
هاج و واج به ارسام نگاه کردم که خندید و چشمک زد !
دلم یه جوری شد ولی سریع به هر زوری بود لقممو درسته قورت دادم
- ارسام جان عزیزم ....حالا چه عجله ایه !!!؟؟
با اینکه خیلی داشتم خودمو میکشتم که لحنم رومانتیک باشه ولی ناخوداگاه یکمی با حرص بود !!!
این آرسام قصد داره منو دق بده ؟
من کی گفتم صیغه بخونیم ؟؟؟
کتی جونم که نه گذاشت و نه برداشت با ذوق پرید وسط نطق من
- نه عزیز دلم .ناصر بابای ترلان داره میره سفر کاری !!خوب شد گفتین .
دیگه به معنای واقعی کلمه خفه شدم.خدایا شکرت ...
خو اخه قربونت برم یه وقتی شانسو بین بنده هات تقسیم میکردی که منم باشم.
دیگه غذا از گلوم پایین نرفت .
حالا واقعا مجبور بودم صیغش بشم ؟بهش اعتماد داشتم ؟؟؟؟
خودمم خوب میدونستمو حس میکردم بهش اعتماد دارم .
اعتماد بهونه بود . بخاطر اینکه میترسیدم . اگه یه درصد !! فقط یه درصد خانوادم پیدام کنن و ببینن شدم زن صیغه ای یه پسر پولدار چه فکری میکنن ؟؟؟ خب معلومه . چه فکری میتونن بکنن غیر اینکه دخترشون ه.ر.ز.ه شده .
حتی اگه قرار باشه یه درصدم جای بخشش از جانب بابام داشته باشم با این کارم دود میشه !
هیچ چیز اطرافم جوری که میخوام پیش نمیره . خدا میدونه ته اینهمه اتفاق و جنگ و دعوا میخواد به کجا ختم بشه !
اونقدر تو فکر فرو رفته بودم کلا زمانو مکان از دستم رفته بود.
با صدای ارسام به خودم اومدم .
- نفس چرا چیزی نمیخوری ؟
سرمو اوردم بالا و نگاه دلخورمو دوختم توی چشماش . خوب میدونست چرا بهم ریختم . میدونست داره به هر کاری دلش میخواد مجبورم میکنه .
زمزمه کردم .
- سیر شدم .
اونقدر اروم گفتم که خودمم به زور شنیدم.به درک . بزار هرچیزی میخواد فکر کنهدیگه آب از سرم گذشته فقط چند تا نخ لازمه که ارسام ببنده به دست و پامو عین عروسک حرکتامم کنترل کنه .
نمیدونم چقدر گذشت که اروم از پشت میز بلند شدم
- ببخشید . من یکم خستم .میخوام برم استراحت کنم
بعدم زیر نگاه سنگین هرسه شون از اونجا خارج شدم .الان فقط خواب میتونست ارومم کنه
عصرم باز باید تو نقشم فرو برم.

@romangram_com