#دختر شیطون_پارت_134

اول خواستم واسه حرص دادنش جوابشو ندم ولی دیدم همه خیره شدن به من ! به خصوص نازنین .
واسه همین با لحن خیلی سرد گفتم
- نمیدونم . هر جور دوستداری.
نازنین پوزخند زد و چیزی نگفت
ارسامم کم کم داشت عصبی میشد!
اون اینهمه خوب تو نقشش فرو رفته بود و من داشتم با سردیم گندمیزدم به همه چیز !!
ارسام خواست چیزی بگه که با صدای کتی جون مجبور به سکوت شد !!
اصلا کتی جون و یادم رفته بود .
- سلاااااام . ببخشید دیر شدااا.یکم کار داشتم .
همه لبخند زدیمو سلام کردیم .
کتی جونم نشست و گفت
- خوب راجب چی حرف میزدین ؟؟
نادیا با ذوق گفت
- داشتیم نفس جونو ارسامو واسه مهمونی دعوت میکردیم .
کتی جون با شادی گفت .
- چه خوب ! مامانت باهام حرف زده بود حالا میاین بریم بچه ها ؟؟
من چیزی نگفتم ولی ارسام گفت
- مثه اینکه ما نمیتونیم بیایم . نه نفس ؟
بعدم یه جوری نگام کرد که یعنی درست حرف نزنی خودم زنده به گورت میکنم
منم لبخند ملیح زدمو گفتم :
- من که مشکلی ندارم .
لحنمو تغییری ندادم . ارسام که فقط داشت حرص میخورد .منم دلم خنک میشد ! به دردسر بعدش می ارزید !!
اینبار ارسام واسه اینکه ضایع
نشه خونسرد گفت
- پس میریم .
کتی جون لبخند زد و موشکافانه منو نگاه کرد . خوب حقم داشت . خیلی داشتم ارسامو ضایع میکردم!
به بهونه ی آب خوردن از نگاه تهدید امیز ارسام گریختم . والا یکم دیگه میموندم درسته قورتم میداد ...
بلهههه . اینم واسه تو ارسام جون ! خوردی ؟ دیگه با من درنیفت !!
رفتم تو اشپزخونه یه لیوان اب خوردم و لیوانو گذاشتم رو سینک ظرفشویی
اخیشششش ! جیگرم حال اومدا
واقعا تشنم بوده گویا ..!!!!
همینکه برگشتم با سر رفتم توسینه ی ارسام !
قربون شانسم برم !

@romangram_com