#دختر شیطون_پارت_135
خوبه قبل مرگ اب خوردم !
قشششنگ گفتم نفس قبرتو بکن قیافش عین شیطان الرجیم شده !!!
اب دهنمو قورت دادم و سعی کردم خونسرد باشم .
- چیه ؟؟ چیزی شده ؟
پوزخند عصبی زد و اومد جلو .
منم مجبوری رفتم عقب و تا دیدم هوا پسه خواستم فرار کنم تند و تیز منو بین خودشو کابینت گیر انداخت و تو فاصله یه سانتی با دندونای کلید شده خیلی اروم ولی با حرص و عصبانیت گفت :
- مگه نگفتم درست نقشتو بازی کن دختره نفهم !!؟ اینجوری به قولت عمل میکنی ؟؟
اوهو !! یه چیزیم بدهکار شدم؟
با اینکه ترسیده بودم ولی به ارومی خودش و با خونسردی عجیبی گفتم :
- کسی که این وسط به قولش عمل نکرده من نیستم . تویی !تو قول و قرار ما نقش بازی کردن جلوی مادرت بود .جلوی کتی جون !!من عروسک تو نیستم که هر جور دلت خواست بازیم بدی ! اگه میخواستی جلو هر کس و ناکسی فیلم بیام باید همون روز اول بهم میگفتی اقای تمجید!!!
از عصبانیت سرخ شده بود و طبق معمول رگ گردنش زده بود بیرون !! چیزی نگفت . چیزیم نداشت که بگه .
قرارمون از اول همین بود.
ای خوشم میاد حررص میخووره !!
ولی خیلی بد زدم تو سرش حرفاشو.
یهو خیلی غیر منتظره تو یه حرکت سریع بازومو گرفت و جامونو عوض کرد . حالا من پشتم به در اشپزخونه بود و صورت ارسامم تو پنج سانتی صورتم .
خواست با حرص چیزی بگه که نمیدونم چی پشت سرم دید که خیره شد به پشت سرم !
یه صدای پا توجهمو جلب کرد.
با ترس تقلا کردم یکم ازش فاصله بگیرم که از شانسم دستمو خوند و به خودش نزدیک ترم کرد .
جوری که نفساش به صورتم میخورد .
یه لبخند معنی دار نشست رو ل*ب*ش و بی توجه به چشمای گرد شده و دهن باز من زمزمه کرد .
- الان کاری میکنم که عملی جبران شه عزیزم .
تا خواستم حرف شاخ و دم دارشو
واسه خودم ترجمه و هضم کنم .
یهو ل*ب*شو محکم چسبوند رو ل*ب*م و اینبار درست و حسابی رفتم تو شوک !!!
انگار زمان ایستاد و من ناخوداگاه چشمام بسته شد .
برای یه لحظه کم اوردم و بدنم شل شدکه اگه ارسام محکم نگهم نداشته بود پخش زمین میشدم. دوباره شروع کردم تلاش کردن. انگار تازه بیدار شده بودم !
بی توجه به تقلا های ضعیف من با ولع منو میب*و*سید و بدون هیچ زحمتی دوتا دستمو با یه دستش سفت گرفته بود و دست دیگش پشت کمرم با خشونت کشیده میشد مثلا برای نوازش !!
شک نداشتم نازنین پشت سرمونه .
چون ارسام میخواست تلافی کنه !!
حالا هم واسه من هم واسه سردیم جلو نازنین ....
دیگه داشتم نفس کم میوردم که یه گاز کوچیک از ل*ب*م گرفت و کشید کنار ..
جفتمون نفس نفس میزدیم ....
دلم میخواست رسما دارش بزنم .
@romangram_com