#دختر شیطون_پارت_133

ترلان که داشت میترکید از حسودی و همین خندمون مینداخت .
به قول خود طناز ارسامم عین پسرش بود. آرسامم با خنده ی من میخندید و از همون اول اومد نشست تو حلق من و دستشو انداخت دور کمرم .
حالا ذوق مرگ شده بودماااااا.
ولی هی چش غره میرفتم بهش توپ!
حرفامون که ته کشید همه ساکت شدیم یهو ترلان با خنده رو به نازنین و خواهرش گفت
- شما دوتا چقدر ساکتین !!!
نادیا تک خنده ای کرد و گفت
- ترلان ! مگه حرفیم گذاشتی بمونه که بخوام بگم ؟؟؟
هممون از لحن شاکیش خندیدیم .
بهش میخورد سنش کمتراز من باشه . ولی خیلی بیشتر از نازنین دوستش داشتم .
ترلان با طعنه گفت .
- وا ! عزیزم از خواهرت کمک بگیر .نازنین جون که همیشه یه جوابی داره بده !!!
همه ساکت شدن . منم کلی خوشم اومد از جواب ترلان !!
نادیا مصنوعی خندید و چیزی نگفت .
بدبخت چی داشت بگه !!!؟
نازنینم کم نیورد و پوزخند زد .
با اشاره به منو ارسام با خونسردی عجیبش گفت
- عزیزم اگه قصدت شادی ماست که ما با دیدن نفس جون و آرسامم شادیم .نه اینکه خیلی بهم میان . واسه همین !
من خواستم یه چیز درشت بارش کنم که ارسام نزاشت و خونسرد منو به خودش فشار داد
-نظر لطفتونه نازنین خانوم .
هرکسی به خوشکلیه نفس نمیشه که بخواد به من بیاد ! واسه همین .
قشنگ عین خودش جوابشو داد
نازنین خنده عصبی ای کرد و ترلان و مامانشم با لذت به ما خیره شده بودن . این وسط من دوتا حسو باهم تجربه کردم .
غرور و خجالت !!! حالا از طرفیم از حرفای ارسام خندم گرفت !!
این چجوری هم زمان هم از من تعریف کرد هم از خودش !!!؟؟
با صدای نازنین ریشه افکارم پاره شد و همه هیکلم شد گوش و چشم !!
- جدی ؟ چه خوب . حالا در جوار خانوم خوشگلتون تشریف نمیارید منزل ما ؟
آرسام با همون لحن خونسرد گفت
- به مناسبته... ؟؟؟
نازنین با خونسردی زاتیش گفت
- مادرم پس فردا شب مهمونی میخواد برگزار کنه به مناسبت برگشت من !! باید اطلاع داشته باشین منم یه روز قبل از شما از آلمان اومدم !
ارسام سرشو تکون داد و خطاب به من با لحن خیلی ملایمی که تا حالا ازش ندیده نشنیده بودم گفت:
- شما چی میگی خانومی ؟؟بریم ؟

@romangram_com