#دختر شیطون_پارت_131
- الهی من فدات بشم نفسی . چت شده عزیزم ؟؟؟
با بغض آب دهنمو قورت دادم وگفتم .
- تر....ترلان ...تو ..به کتی جون مگه نگفته بودی که ما به هم محرم شدیم ؟؟
ترلان یکم فکر کرد و گفت :
- حالا تو چیکار کتی جون داری .دختر رنگ به روت نیست وحشت کردم وقتی با اون حال دیدمت ! خوبی تو ؟؟؟
با حرص گفتم
- ترلان !! .. ترلان زود باش جواب سوالمو بگو .
اونم که دید کوتاه نمیام و چقدر برام مهمه اول یکم با تعجب نگام کرد بعد با شک گفت
- فک نکنم . آرسام خودش بهش گفته احتمالا . چون من فقط راجب تو و خانوادت و رابطت با ارسام یه مشت دروغ سر هم کردم . چیز زیادیم یادم نیست . همشم بخاطر این ارسام کله شق !!
یکم اروم تر شدم . یعنی امکان داره هیچ کدومشون چیزی نگفته باشن ؟؟
ولی اخه کدوم مادری راست و دروغ بچشو تشخیص نمیده !!!؟؟؟
اگه الان برم به ارسام بگم چه عکس العملی نشون میده ؟؟؟
البته اون که الان کلا تو فکر نازنین جونشه این چیزا اصلا فکرشو مشغول نمیکنه . نمیدونستم چرا از نازنین کم کم داره بدم میاد .
اون شب نحسم که ارسام اونجوری تو اتاق خفتم کرد همش میگفت توهم مثل نازنین ه.ر.ز.ه ای و ....
خیلی بدم اومد . اون اینجوریه چش به من اخه ؟؟؟
سعی کردم از فکر ارسام و حرفاش و نازنین بیام بیرون .
بهتر
ینش همینه که با کتی جون صحبت کنم .
شاید اینجوری فهمیدم چی به چیه
فقط خدا کنه این حس لعنتیم الکی باشه و درست نگه
به ترلان نگاه کردم که داشت با نگرانی بهم نگاه میکرد .بهش لبخند زدم تا خیالش راحت بشه و نگران نشه اون چه گ*ن*ا*هی کرده بود این وسط !
با صدای اف اف نگام کشیده شد
سمت در ورودی !!
نازی جونم رسیدن گویا ...
ترلان از جاش پریدو سریع گفت :
- وای اومدن .
خندم گرفت . انگار براش خاستگار اومده !!
هول براندازم کرد و لبخند رضایت بخشی زد بعدشم بی توجه به خنده های من دوید رفت درو باز کنه . خدا از دست این دیوونه ، منم بلند شدم که برم دنبالش . اولین قدمو برداشتم که دیدم ارسامم شیک و تمیز از پله ها داره میاد پایین .
خوبه والا چقدرم به خودش رسیده .خوش بحال نازی جونش ..
پوزخندی زدم که از چشم ارسام دور نموند و فقط نگام کرد .
اییی حرصم گرفت !!!
پسره پرو . نگاه چقدر بیخیاله !!
پشت چشمی نازک کردم و رومو ازش گرفتم . من اینو نشونم سر جاش نفس نیسسستم !! سوسکم !! میفهمییین ؟؟سوسک
@romangram_com