#دختر شیطون_پارت_130

نمیدونم چرا دوست داشتم از نازنین بهتر به نظر برسم .
شاید بخاطر غرورم . یعنی چیزی بین ارسام و نازنین بوده !؟
پریدم تو اتاق ترلان و دیدم که تو اتاقش نیست.
یه آرایش خیلی محو و کم نشوندم رو صورتم .
هیچ وقت دوست نداشتم آرایش و لباسم زننده باشه . همیشه سادگی رو ترجیح میدم .
از اتاق رفتم بیرون و از پله ها پایین رفتم. دلم نمیخواست با ارسام روبه روشم . کتی جون پایین نبود .
نمیدونم کجا رفتن .
اروم نشستم رو مبل و رفتم تو فکر.
چه روزی باشه امروز !!
اون از صبح زودش اینم از الان .
یاد صبحونه افتادمو باز خندم گرفت .
کتی جون واقعا مارو تو ب*غ*ل هم دیده؟
ولی من فک میکردم میدونه این چیزا رو بهش که میخورد خیلی فکرش امروزی باشه . به خصوص واسه منی که مثلا خانوادم ایران نیستن !!!
یهو حرفای روز اولش مثل فیلم اومد جلو چشمام ...
خنده های کتی جون و قیافه شیطونش اومد جلوم که میگفت .
《آرسام مامان . تو نباید میگفتی اینقدر عاشق این گل خانوم شدی . که محرمم شدین ؟؟؟》
انگار معنی هیچیو نمیفهمیدم .
کاملا قفل شده بودم . مگه آرسام به کتی جون نگفته ما محرم شدیم ؟؟؟
حرفای ارسامو قشنگ یادم میومد .
همش تو مغزم اکو شد .
《خب ...خب آخه واسه راحتی خودشم بود .اونم اعتقادات خودشو داره دیگه》
احساس کردم یه لحظه خون به مغزم نرسید !!!!
کتی جون فهمیده داریم نقش بازی میکنیم ؟؟؟ نکنه همه نقشه های ارسام نقشه برآب بشه .
اگه همه چیز بهم بخوره از چشم من میبینه !!
وای خدا من طاقتشو ندارم .
چشمام داشت سیاهی میرفت .
نمیدونم چی شد که خدا ترلانو رسوند و همونجور که از پله ها پایین میومد چشمش بهم خورد .
بهت زده به سمتم دووید . حتی قدرت نداشتم فکر کنم چرا صورتش اینقدر نگرانه !!!!!
خدایا من فقط تورو دارم . نزار همه چیزم ازین خراب تر بشه .
ترلان دوید و نشست کنارم .
زود منو کشید تو ب*غ*لش و یکی از دخترا رو صدا زد که اب قند بیارن .
حالم اصلا خوب نبود .
ترلان منو از خودش جدا کردو با ترس گفت :

@romangram_com