#دختر شیطون_پارت_129

چه خوششم اومده این.....
صبحونه رو که کوفت کردیم و حسابی تو گلومون گیر کرد با ارسام رفتیم توی اتاقش .
من که کلا از کتی جون فرار کردم تا یه وقت حرفای صحنه دار بهم نزنه ولی ارسام یکم عصبی بود .
حالا چراشو نمیدونم چون سر میز که خوب بود و حرف میزد ولی یه پیام رو گوشیش اومد که کلا بهمش ریخت !
منم چیزی نپرسیدم .
والا یهو دیدین با این اخلاق گندش ضایعم کرد گفت به تو چه !!!
هیچی ازین ماموت بعید نیست .
در اتاقو بست و کلافه نشست رو تخت
همینجوری با تعجب نگاش میکردم که یهو سرشو اورد بالا
- الان مهمون دارم
با تعجب گفتم
- خب . چه ربطی به من داره !؟
یه نگاه بهم انداخت و با حرص گفت :
- باید نقشتو بی نقص و عالی بازی کنی .
تعجبم هی داشت بیشتر میشد .
مهمونش کی بود که اینقدر حساس بود که حتما درست جلوش بازی کنم !!؟
ناخوداگاه سوالمو بلند گفتم :
- کیه مگه مهمونت !!؟؟
بلند شد و همینطور که سمت حموم میرفت گفت :
- نازنین .
-نازنین !!؟
فک کنم زمزمم اونقدر اروم بود که متوجه نشد . نازنین ..
چقدر اسمش اشناست .. یکم به مغزم فشار اوردم .
یهو شب مهمونی اومد تو ذهنم . یه دختره ناز بود . نشست روبه روم .
ارسام واسه حرص دادنش
بامن ر*ق*صید ...
با دهن باز به در حموم که خیلی وقت بود توسط ارسام بسته شده بود خیره شدم .
جلو این دختره میخواست نقش بازی کنم !!؟؟؟
واسه چی اینهمه دوست داشت به وسیله ی من اونو اذیت کنه !؟
چرا اینهمه منو بازی میده !؟
ناخوداگاه با حرص تو دلم گفتم
خودتی ارسام جون . تو خواب ببینی دیگه اسباب بازیت بشم ....
تا آرسام تو حموم بود لباسامو عوض کردم و یه لباس بهتر پوشیدم .

@romangram_com