#دختر شیطون_پارت_114

خودم خندم گرفت این ماشینه منو نمیشناخت اینجوری فیلم میومدم !!!!؟؟
یعنی همسایشونه !!!؟
ولی تا جایی که یادمه همسایشون یه پسر لوس مامانی بود که پرشیا داشت.
که اونم مال باباش بود
اون یکی همسایشونم خانم مسنی بود .
ماشین نداشت !!!
دست از حدس و گمان برداشتم و گوشیمو دراوردم و الکی مثلا خودمو مشغولش کردم .
عین خلاف کارا تکیه به دیوار خیره شدم به ماشینه که ایستاده بود .
درش باز شد و یه پسر از توش اومد بیرون .
پشتش بهم بود ولی هیکل و تیپ نیمه اسپرتش برام خیلی اشنا بود !!
هر چی به مغزم فشار اوردم یادم نیومد .
روشم برنمیگردوند ببینمش لامصب فیض ببرم یکم
بهش میخورد جیگر باشه هااا .
خندم گرفت .
اینجام دست برنمیداشتم .
یکم بیشتر دیدش زدم دیدم رفت تو خونه و درم بست !!!!!!
منم که همونجوری خشکم زده بود .
تعجب کردم که کلیدم داشت !!!
این پسره کیه اخه ؟؟؟
مهمون ؟
لبمو محکم گاز گرفتم .
حالا چیکار کنم ؟؟ چرا عسل نمیااااد ؟
الان شانس منه ؟؟ این هر روز بیرون پلاس بود که .
یهو ذهنم کشیده شد به مکالمه نصف و نیمه تلفنیمون
نکنه منظورش از مهمون همین پسره بود ؟؟
کیه که اینهمه اشناست ؟؟
احساس بدی دارم . خیلی بد .
شاید واسه استرسه چون میترسم هر لحظه ممکنه ارسام بره خونه و اونوقت ..
فوری فکرشو از سرم دور کردم .
اصلا به اون چه اخه ؟؟
پسره زور گو . خیلی بهش رو دادم اصلا .
نفسی از سر کلافگی کشیدم و دوباره یه نگاه به خونه میندازم
خبری نیست . کاش جراتشو داشتم تا میرفتم جلو .

@romangram_com