#دختر شیطون_پارت_109

این روزا کاملا معلوم بود سرش خیلی شلوغه .
واسه همین ظهر که میومد خیلی قیافش خسته بود و دلم نمیومد حرصش بدم و اذیتش کنم
مهم تر از اینام عسل بود که هیچ خبری ازش نداشتم .
تلفنش خاموش بود و داشتم از نگرانی دق میکردم ولی خوب کاریم از دستم بر نمیومد .
به ارسام چیزی نگفتم .
ولی کم و بیش به کلافگی و نگرانیم پی برده بود .
اینکه همش دور و بر گوشیم بودم .
تابلو بود یه چیزیمه !!
نکنه فهمیدن با عسل در ارتباطم ؟؟
وای براش دردسر نشه !!
هزار تا فکر و خیال اومده بود تو سرم.
فقط دعا میکردم گوشیشو برداره .
اصلا خوب نبود که هیچ خبری ازش نداشتم .
داشتم روانی میشدم .
ارسامم که اصلا نمیزاشت پامو از خونه بزارم بیرون !!
والا انگار زندانی بودم !
منی که یه دقیقه یه جا بند نمیشدم الان یک هفته بیشتر بود از خونه تکون نخورده بودم .
تا حالا سابقه نداشت که من اینهمه تو خماری بمونم .
بالاخره باید میفهمیدم حداقل این دختره سالمه یانه ؟؟؟
دلم خیلی شور میزد .
واسه همینم تصمیم گرفتم خودم برم ببینمش . حالا نزدیکم که نتونم بشم لااقل میتونم که ببینم سالمه یا نه ؟؟
همش خودمو دلداری میدادم که نزدیک نمیرم که ببیننم و چیزی نمیشه .
ولی استرس داشت منو میکشت .
خدا خودت حواست به من باشه .
ریسکه ولی واقعا طاقت ندارم دیگه بیخبر باشم .
به ارسامم نمیگم که دعوام کنه .
زود میرم و میام .
خلاصه ظهرش تا ارسام اومد و باهم نهار خوردیم قلبم تو حلقم بود .
ارسامم همش مشکوک نگام میکرد.
خاک تو سر ضایعم کنن !!!
بسکه تابلو استرس دارم
دست خودم که نبود !!
از همشون فراری شده بودم .

@romangram_com