#دختر شیطون_پارت_108
پوفی کشید و کلافه نگام کرد .
دستشو اورد پایین و گفت :
- تورو حتما باید به یه روانشناس
نشون بدم نفس . حالت بده ؟؟
دلم براش سوخت . ولی خو به من مربوط نیس
بالاخره باید یکیو میزدم عقده های دیشبم خالی شه یا نه ؟؟؟
چپ چپی نگاش کردم و چهار زانو نشستم رو تخت .
این یابو از دیشب تا حالا رو من بود ؟
خوبه خفه نشدم !!
اینم از اون نازنین جونش گذشت اومد ور دل من !!
یهو یاد حرف دیشبش افتادم که گفت
توهم عین نازنین کثیف و خرابی !!!
نازنین کثیف خرابه ؟؟
قیافش که به ادمای بد نمیخورد
به این نازی..
خودم جواب خودمو دادم .
مگه به ظاهره نفس ؟؟ تو که نمیشناسیش !
اصلا چی شد فکرم رفت سمت اون ؟؟
با تکون خوردن تخت به خودم اومدم .ارسام بلند شد و داشت میرفت سمت حموم .
ماشالا قد و بالا . من دیشب با این هلو خوابیدم ؟ خدا نصیب هر کسی نمیکنه هااااا. خخخخخخ !!
خودم با همون بالشت تو دستم زدم تو سر خودم .
خیلی جدیدا هیز شدمااااا .
خدا منو عفو کن . این خیلی جیگره .
اگه بدبخت بفهمه چیا تو ذهنم بهش نسبت میدم !!!!
برگشت منو نگاه کرد که وقتی زدم تو سرم و سرشو به علامت تاسف تکون داد و رفت
سمت در حمام
واسه خودش تاسف بخوره بی جنبه گاو
یه هفته از اون شب مهمونی گذشت و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد . کتی جون اکثرا به دعوت فامیلشون اینور و اونور بود و زیاد خونه نبود
به قول خودش کشفش کرده بودن
ترلانم کلا تو باغ نبود و اکثرا با ارتا جونش خوشو خرم بود
منم همش تو خونه پشه میپروندم و دق میکردم و گاهی ترکای دیوار نداشته رو میشمردم
این ارسامم از صبح میرفت و ظهر میومد . کم و بیش کلکل داشتیم ولی خوب زیاد کاری به کار هم نداشتیم و دم پر هم نمی گشتیم
انگار آتش بس اعلام کرده بودیم .
@romangram_com